تبلیغات
خودمونی ها - دارالاخره ولایت ماست
عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم،
در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن ما نیز جز خاکستری بر سَرنکردیم،
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم،
حتی خیال نای اسماعیل خود را همسایه با تصویری از خنجر نکردیم،
بی دست و پا تر از دل خود کس ندیدیم زان رو که رقصی با تنی بی سر نکردیم.

92/7/27

سوال – جمع بندی در مورد بحث اخلاق در محور توحید بفرمایید.

پاسخ – یکی از دغدغه های مومنین رسیدن طهارت اخلاقی است. در این مورد کتابهای مختلفی وجود دارد که مبانی مختلفی دارند. اگر ما توحید و طریق تحقق آن که ولایت نبی  اکرم و اهل بیت است را در اخلاق وارد بکنیم اولویت های اخلاقی تغییر می کند و راه رسیدن هم عوض می شود. ممکن است که معنای تهذیب نفس تغییر کند کما اینکه اگر شما توحید را وارد اخلاق کردید ،همه ی کمالات اخلاقی باید در فروع توحید باشد، نمی شود در عرض توحید کمال اخلاقی را تعریف کرد. اگر ولایت را هم طریق تحقق توحید بدانیم نمی توانیم کمال اخلاقی بدون ولایت را تعریف کنیم. گرچه خدای متعال مجبور نیست ولی همان طور که طریق معرفت خودش را به خلفا و معصومین قرار داده است، طریق معرفت نبی اکرم و اهل بیت طریق معرفت خداست، طریق اخلاق حمیده هم از طریق نبی اکرم و اهل بیت است. در کافی از امیرالمومنین نقل کرده است که ما اعراف هستیم و خدا جز از طریق معرفت ما شناخته نمی شود .خدای متعال مجبور نبوده که ما را طریق معرفت قرار بدهد اگر می خواست بدون حجاب ما ،می توانست خودش را به بندگانش معرفی کند، مشیت خدا به این کار تعلق گرفته است. در اخلاق اگر کسی گفت که رسیدن به اخلاق کریمه جز از طریق نبی اکرم ممکن نیست، منظورش این نیست که خدای متعال نمی توانسته اخلاق کریمه را مستقیما به بندگانش بدهد ولی خدا همه ی خلق ها را به نبی اکرم داده است.  صبر،رضا، یقین، توکل ،ایمان و زهد حضرت فرع بر محبت خداست. محبت حضرت خیلی بالاست که ذیل این صفات همه ی صفات کریمه محقق می شود. علامه طباطبایی در سوره مبارکه بقره  این را توضیح داده اند. از حدیث عقل و جهل استفاده می شود که خداوند صفات کریمه را ذیل و فرع بندگی نبی اکرم به ایشان داده است. قوایی است که خدا ، پیامبر را به این قوا مسلح کرده است تا هم خودش خدا را بندگی کند و با این قوا، بندگی خدا را درعالم منتشر کند و گسترش بدهد.

پیامبر واجد همه ی اخلاق هاست و ما هر خلقی که بخواهیم بدست بیاوریم، باید از پیامبر بدست بیاوریم. باید تجلی از نور ولایت ایشان در وجود ما بیاید. همه ی اخلاق کریمه بسط وجودی امام و انتشار نور امام در قلب مومن است. در زیارت جامعه کبیره داریم که امامان عناصر اخیار( ابراهیم ،موسی ،سلمان) و ابرار هستند. نوری که در وجود آنهاست شعاعی از نور امام است. حدیث سلسلةالذهب را از امام رضا(ع) داریم. وقتی امام از مرو بیرون می رفتند ،علمای دور حضرت را گرفتند و گفتند که یک حدیث از جدتان برای ما نقل کنید. امام این حدیث را از پدرشان ... پیامبر و جبرئیل نقل کردند. اهل سنت این حدیث را داروی مجانین می دانند. بعضی از علمای اهل سنت، خواندن این حدیث با سندش را در بالای سر مجنون توصیه می کردند. امام در این حدیث می فرماید: کلمة لااله الاالله حصنی من دخل حصنی من عذاب النار یعنی کلمه لا اله الا الله حفاظی است که هر کس وارد این حفاظ بشود از عذاب در امان است. بعد حضرت فرمودند :توحید شروطی دارد . در ذیل آیه فطرت ، فطرت الهی به توحید تعبیر شده است .روایتی را علی بن ابراهیم از امام صادق (ع)نقل کرده است که می فرماید: این سه حقیقت در فطرت انسان است: اشهدان لااله الاالله، اشهدان محمد رسول الله و اشهد ان علیاَ ولی الله. یعنی گرایش به توحید، نبوت و ولایت در فطرت انسان است. خدا از ما عهدش را خواسته و از ما خواسته که به آن وفا کنیم .اگر این دعوت در فطرت ما نبود این دعوت، دعوت بی وجهی بود. مثل اینکه در دانه ی گندم استعداد روییدن قرار نگرفته بود، هر چند که شرایط طبیعی را فراهم کنید چیزی نمی روید باید در درون آن تقاضا و طلبی گذاشته بشود. در درون ما تقاضا و طلب نسبت به توحید ،نبوت و ولایت گذاشته شده است و خدا این تکلیف را از همه می خواهد. بعد حضرت فرمود: فطرت همه توحید است. ما در ادیان در عرض توحید هیچ دعوتی نداریم. لذا اگر کسی وارد وادی توحید شد و،محقق به حقیقت توحید شد و موحد شد، هیچ نقصی ندارد. اینکه می گوییم که نماز بخوان ،غیبت نکن، دروغ نگو ،مستحبات ،مکروهات،ولایت نبی اکرم و اهل ،انجام واجبات و ترک معاصی چیست ؟ توحید بدون اینها محقق نمی شود. اینها مناسک توحید هستند. پس پذیرش نبوت نبی اکرم و ولایت خلفای الهی ادامه ی توحید و پذیرش ولایت الله است. اگر کسی از نبی اکرم و دینش اعراض کند از عبودتی اعراض کرده است. اگر کسی بخواهد لااله الاالله را قبول کند،چطور آنرا قبول کند ؟

پس بعضی ها دین را به یک معنویت مبهم تعبیر می دهند تا حدی که حتی عرفان های هندی تا عرفان های سرخپوستی در آن معنویت می گنجد، این با اسلام تناسبی ندارد و ربطی به دینی که پیامبر آورده است ندارد. این یک دین جدیدی است که بعضی از روشنفکران از آن دفاع می کنند. دینی که نبی اکرم آورده است :توحید، نبوت، ولایت و اخلاق و مناسک شریعت است. این دین یک معنویت مبهم نیست که هر کس بتوانند وارد آن بشود. پس دین همان توحید و تسلیم بودن در مقابل خداوند است. این تسلیم خدا بودن از طریق نبی اکرم و عمل به شرایع محقق می شود. این تنها طریق است. این راه یک قرارداد اعتباری نیست که بتوان آنرا بهم زد. در روایتی از امام صادق(ع) داریم :خدا دوست داشته که از طریق رجالی شناخته شود و از طریق طاعت آنها طاعت شود. این در حکمت الهی است. خدا آنها را سبیل قرار داد.تا تکویناَ امام را سبیل خودش قرار داده است. خدا این طور عالم را آفریده است و امام را سبیل قرار داده است. بعد امام را وجه قرار داده چون معرفت او از طریق امام شناخته شود ،او را وجه الله قرار داده. هرکس می خواهد خدا را بشناسد باید از طریق وجهش خدا را بشناسد. وجه خدا چهره ای است که از طریق آن خدا متوجه مخلوق می شود و مخلوق هم از طریق او متوجه خدای متعال می شود. پس اگر کسی می خواهد به معرفت برسد باید به معرفت وجه الله برسد. اگر کسی می خواهد در راه توحید حرکت کند باید در سبیل توحید حرکت کند. خدا این رجال را سبیل وجه خودش قرار داده است. خدا این طورقرار داده که توحید محقق نمی شود اِلا با پذیرش ولایت نبی اکرم و ولایت امیرالمومنین و عمل به دستورات آنها و شرایع .اگر کسی نماز نخواند در توحیدش لطمه وارد می شود. نمی تواند بگوید که من خدا را قبول دارم ولی نماز نمی خوانم. این نقص در توحید است حتی اگر کسی مکروهی انجام بدهد، این نقص در توحید است. حضرت در خطبه قاسعه می فرماید :خدا کبریا وعزت را مخصوص خودش قرار داده است. و حق ندارید داخل آن بشوید. امتحان شما به کبریا و عزت است. کسی که مکروهی انجام می دهد به همان اندازه دارد از محیط خدا بیرون می رود و برای خودش عزت و کبریای قائل است. اگر برای خودش عزت و کبریایی قائل نبود،دستورات خدا را گوش می کرد. مثلا خدا فرموده که پنیر خالی نخورید چرا باید پنیر خالی بخورد؟ فراماسونرها دینی درست کرده اند که می گویند: همه ی دین نوع دوستی و خدمت به بشر است.در حالیکه این درست نیست. بخشی از دین داری خدمت به بندگان خداست و گاهی این کار جزو افضل اعمال بحساب می آید. و این بخشی از دین است. دین نماز،روزه ، حدود، دیات ، احکام اقتصادی، سیاسی دارد و اخلاق هم دارد. بالاتر از آن تولی و تبری و خشوع و خضوع در برابر خدا را هم دارد. بدون اینها دین محقق نمی شود. اولوهیت خدا از طریق ولایت نبی اکرم و خلاف آن جاری است.  وقتی می خواهد ولایت خلفاء جاری بشود مناسکی دارد که مناسک آن اخلاق، عقاید و رفتار است. کسی که می خواهد تحت ولایت نبی اکرم باشد اخلاقش می شود اخلاق حمیده و مناسک آن می شود نماز، روزه و حج . اگر ما بخواهیم به توحید برسیم حتما باید ظاهرمان آراسته به مناسک شریعت باشد .کسی که نماز نمی خواند نمی تواند بگوید که من موحد هستم. ممکن است که در مواقعی نماز موحد در اثر غفلت قضا بشود یا از اول وقت به تاخیر بیفتد ولی نباید نسبت به نماز بی مبالات باشد. نمی شود کسی خدا را قبول داشته باشد ولی محرمات را قبول نداشته باشد. نمی شود کسی بخواهد به صفات الله برسد ولی به کمال و خوب بد کاری نداشته باشد. و کبر وحسد و بخل در او باشد. پس موحد شدن عبارت است از عمل به شرایع یعنی عمل کردن به واجبات و ترک محرمات، عمل به مستحبات و ترک مکروهات، اجتتاب از صفات بد و دارا شدن صفات حمیده .باطن این اعمال تبری و تولی است. یعنی پذیرفتن ولایت نبی اکرم و تسلیم بودن در برابر آن حضرت با تمام قوا، عقل ،فکر و باطن تسلیم باشد. سِّر تولی و تبری می شود خضوع و خشوع در برابر خداوند. کلمه ی لااله الاالله یک کلمه نیست بلکه لفظی است که در عالم جریان دارد.وقتی ما بخواهیم موحد بشویم باید وارد این حصن بشویم. حصن یعنی اینکه به شریعت عمل کنیم ،اخلاق حمیده داشته باشیم، اخلاق رذیله را کنار بگذاریم، تولی و تبری داشته باشیم ،این ورود به کلمه ی توحید است. البته لفظ یکی از مقامات توحید است که انسان ذکر الااله الا الله را بگوید. خود این ذکر فضیلت های بی حسابی دارد.داریم :هرکس صد بار ذکرلااله الاالله را بگوید، هیچ کس بیشتر از او ثواب نکرده مگر اینکه این ذکر را بیشتر گفته باشد. پس خود ذکر اثر دارد ولی کلمه ی لااله الاالله یک لفظ نیست.این کلمه شجره طیبه است .داریم: شجره طیبه اصلش نبی اکرم است و بدنش امیرالمومنین است و فروعش ائمه هستند و میوه های آن علم ائمه هستند . در جای دیگری داریم که اصلش خود ائمه و فرعش ولایت ائمه است. پس این کلمه یک حقیقتی در عالم است و  فقط یک لفظ نیست. برای وارد شدن به وادی توحید باید ظاهر، باطن و سِّر شما وارد وادی توحید بشود. ما عوالمی داریم و فقط عالم جسم را نداریم .عالم روح ما هم عوالمی دارد مثل سِّر وعقل .پس باید همه ی عوالم ما وارد توحید بشود.

برای رسیدن به توحید باید به اخلاق هم عمل کرد یعنی خلق کریمه ی نبی اکرم هم باید در ما محقق شود. دشمن نبی اکرم که یک رذیله ای دارند. و آنرا در عالم منتشر می کنند. ما باید آن اخلاق را بشناسیم و از آن اخلاق اجتناب کنیم. اگر کسی این اخلاق را نشناخت و نتوانست مصادیق آنرا بشناسد و گرفتار آن اخلاق شد، به همان اندازه روحش از ولایت نبی اکرم بیرون می رود. وقتیامام رضا(ع) می فرماید که من شرط توحید هستم. فقط شرط باطن توحید نیست بلکه ظاهر توحید هم به آن مشروط است. همه ی وادی توحید مقید به امام است. نماز و زکات بدون امام نماز و زکات نیست،این قرارداد نیست. خداوند امام را صراط توحید قرار داده است و نماز شأنی از شئون امام است. اگر کسی به حقیقت نماز برسد به یکی از شئون ولایت نبی اکرم رسیده است. مُصلی آن کسی است که در نمازش نوری از نماز نبی اکرم باشد. زکاتش ،زکات نبی اکرم است. در زیارت نبی اکرم داریم که شما اقامه ی صلاة و زکات کردید(هر کس که نماز می خواند نه بازی .شیطان چهار هزارسال دو رکعت نماز خواند که بازی و لهو و لعب بود) پس هر کس که نماز می خواند که معراج و ستون دین است، اگر قبول بشود به تبع آن اعمال دیگر قبول می شود ،آن نماز شعاعی از نماز نبی اکرم است .معنی اقامه ی صلاة به غیر از این نیست.

اصل اخلاق خشوع در برابر محبت خداست. گاهی خشوع از سر خوف و گاهی از سر طمع در رحمت است و گاهی از سر حب است. خشوع نبی اکرم از سَر حب است. همه ی ما باید به اینجا برسیم. پیامبر به همه می گویند که بالا بیایید اگر می خواهید به این کلمه لااله الاالله برسید. و آن این است که جز خدا را نپرستید. ما مقابله با توسعه ی غربی را تعالی می گوییم. یعنی همانطور که آنها در توسعه روابط اجتماعی مقصدی قائل هستند و می خواهند جامعه را در مسیری حرکت بدهند و به توسعه برسانند ما هم می گوییم تمام شئون جامعه را باید در مسیری قرار داد که به تعالی برسند. و آن تعالی این است که جز خدا کسی را نپرستید. گاهی انسا از عذاب خدا می ترسد و خاشع می شود لذا جهل است. جهنمیان در جهنم از سر ذل خاشع می شوند. بعضی کودکان تا قهر را می بینند خاشع می شوند و ما هم در جهنم خاشع می شوند که آن خشوع از ذل است. و خشوع ایمان نیست ولی خشوع نبی اکرم از سَر حب است.

سوال- چرا بعضی ها با اینکه نماز می خوانند ولی بددهان هستند و صفات زشت رذیله را دارند ؟

پاسخ – نماز خواندن مراتبی دارد و انسان به اندازه ای که نماز می خواند متنعم از آثار نماز می شود. نماز یک کسی معراج است و نماز کسی دیگر مرتبه ی پایین است. هیچ کس نماز را ذیل نبی اکرم و اهل بیت نمی خواند الا اینکه این نماز برایش رشد بیاورد. زیرا رشد و نماز درجاتی دارد. به اندازه ای که حقیقت نماز(در نماز مناسک ظاهری ولایت عبودیت هست) در انسان محقق بشود نماز در انسان اثر می کند. از طرفی گاهی انسان نماز می خواند و بعد گناه می کند و بخاطر همین نمازش اثر نمی کند. یعنی از طرفی وارد وادی ولایت می شود و بعد پایش را از وادی ولایت بیرون می گذارد. بعضی ها چهل سال است که نماز شب می خوانند ولی بعد نماز شبش را از دست داده است. حفظ مراتبی که انسان بدست می آورد شرط این است که به مراتب بالاتر برسد. اینکه می گویند: هر روز نماز بخوانید برای این است که هر روز به مرتبه ی بالاتری از توحید برسیم. چه کسی می تواند با هر نماز یک عروج پیدا کند ؟ کسی که نماز قبلی را حفظ کرده باشد. مثلا انسان چهل سال نماز می خواند ولی چون گناه می کند سر خط اول است. و برایش معراجی حاصل نمی شود. داریم که اگر غیبت کنید تا چهل روز نمازش ما قبول نمی شود یعنی تکلیف از گردن شما ساقط شده است ولی معراجی بدست نمی آورید. چون انسان خودش حجاب درست کرده است مگر اینکه انسان استغفار کند و خدا آنرا بپذیرد آنگاه راه باز می شود و نماز اثر می کند.

پس کلمه ی لا اله الاالله همه ی دین است، اخلاق ،شریعت ،فقه،عرفان و ولایت است. سجده در مقابل خداوند واقع نمی شود الا با ولایت. تخلق به اخلاق کریمه جز با ولایت بدست نمی آید. هیچ کس بدون ولایت به الوهیت خدا نمی رسد. حکمت متأهلین ،حکمت امام رضا(ع) است . طریق همه ی مراتب دین همین است. اخلاق بدون امام بی معناست. علامه طباطبایی می گویند: اخلاق بر محور توحید خاصیتش این است که معنای متخلق بودن راعوض می کند. و می گوید که اگر به محبت خدا نرسیدی، خلق توحیدی در تو پیدا نمی شود. راه رسیدن به اخلاق این است که مقامات توحیدی را درک بکنی. قرآن انسان را به لا حول ولا قوة الابالله و اسماء حسنی ارجاع می دهد. وقتی انسان غرق در این مقامات شد، اخلاق بدنبال آن می آید.

تبری و تولی قید اخلاق است. امام صادق (ع) ،عقل و جهل را توضیح دادند که عقل نبی اکرم است و صفات کریمه قوای ایشان هستند ،جهل ابلیس و سپاه شیطان است و آنها با نبی اکرم دشمنی می کنند و قلوب و افکار را ظلمانی می کنند و صفات جهل در عالم قوای آنهاست. بعد حضرت فرمودند: این خصال خوب جمع نمی شود همه ی این لشکریان الا در نبی یا وصی پیامبر باشد یا مومنی که خدا قلبش را امتحان کرده باشد. داریم که ولایت ما امر صعب و دشواری است و نمی توانند تحمل کنند مگر نبی و انبیاء و فرشتگان ومومنی که امتحانش را پس داده باشد. پس صفات نبی اکرم به کسی می رسد که ولایتش را تحمل کند. اگر این ولایت را تحمل کند همه ی 75 صفت نبی اکرم در او هم وجود دارد.حتی به اندازه ی ظرف خودش. درادامه می فرماید: بقیه ی شیعیان ما هیچ کدام خالی نیستند از اینکه بعضی از این جنود در آنها باشد تا اینکه به مرحله ی کمال اخلاق برسند. باید از لشکر جهل پاک بشوند .تا یک صفت جهل در انسان وجود دارد صفت عقل در انسان کامل نمی شود. تا یک صفت شیطان در قلب ما جای دارد، تمام صفات نبی اکرم در قلب ما جاری نمی شود. وقتی همه ی جنود عقل آمد در درجه ی عالی قرار می گیرد در مرتبه ی انبیاء و اوصیاء. مومنین زمینه ای در خودشان ایجاد کردند که قابلیت داشته باشند که آن صفت به آنها داده بشود. که یکی از آنها درگیری با جنود جهل است. لذا درگیری محور تهذیب اخلاق است. که همان جهاد اکبر است. همان طور که انبیاء ذیل نبی اکرم هستند مومنین هم ذیل نبی اکرم هستند. بعد امام فرمود :درک این مقام(همنشینی با انبیاء)به معرفت عقل و جنود است. معرفت شناخت ظاهری نیست. معرفت بعد از تسلیم و تصدیق پیدا می شود. که حقیقت این قوا در وجود انسان محقق می شود. حالا این رویکرد چه تاثیری در اخلاق دارد؟

هر چه که شما در سلوک اخلاقی بخواهید در زیارت سیدالشهدا آمده است. این راه اصلی است. نبی اکرم خودش تحمل بلا نمی کرد احدی به توحید نمی رسید یعنی ابلیس و جنود شیطان با قوایی که دارد همه را برده بود. مسیر سلوک ما می سود مسیر سلوک با بلای نبی اکرم. ارکان سلوک اخلاقی عوض می شود نه اینکه واجبات و محرمات عوض شود. سلوک بدون صفات حمیده امکان ندارد. قرآن برای ایجاد اخلاق توحیدی ما را طور دیگری سیر می دهد. حتی دیگر سیری که در کتب اخلاقی ما بیان شده است مثل کتاب جامع السادات نیست ،آن مسلک علامه طباطبایی که بیان شده ،سیر قرآنی در اخلاق نیست. اخلاق قرآنی از این بالاتر و کامل تر است. مناسک سلوک اثر می گذارد .چطور می شود در عرض شصت سال سالک الی الله شد و این راه را رفت ؟ خیلی از کتب اخلاقی، سالهای زیادی را برای پیمودن این راه می خواهد. اگر تولی و تبری اصل شد می شود این راه را در عرض شصت سال رفت. یعنی با بلای ولی خدا می شود سالک شد. مناسک ، روزه و حج طور دیگری طی می شود. کسی که به زیارت سید الشهدا می رود می تواند هفتاد هزار حج در زیارت را بدست بیاورد. یا هزار سال جهاد در راه خدا یا انفاق هزار ابر شتر را در زیارت بدست بیاورد. همه ی اینها را انسان می تواند در زیارت بدست بیاورد. پس طریق سلوک عوض می شود. بجای اینکه انسان هفتاد هزار حج برود کاری می کند که نبی اکرم به امیرالمومینن فرمودند که من شش جمله به ش ما می گویم که شش صد هزار جمله است.

وقتی مردم به کثرت عمل مشغول هستند شما به برگزیده یا خالصی عمل مشغول باش .شب قدر است که انسان را می رساند. انسان با این عمر کم چطور می تواند با کثرت عمل به جایی برسد ؟ مثلا یکی از مناسک آن می شود زیارت یا سیر در راه ولی خدا.

سوال – صفحه 485 قرآن کریم را توضیح بفرمایید.

پاسخ – در این صفحه داریم :هر کس حرث آخرت را بخواهد ما محصول او زیاد می کنیم. وقتی محصول می رسد و قابل برداشت می شود به آن حرث می کنند. کسی که برای محصول آخرت کار می کند به او می دهیم و اضافه برآن هم می دهیم. و اگر کسی  در حرث دنیا باشد به اندازه ی حکمت هم از محصول دنیا به او می دهیم ولی در آخرت نصیبی ندارد.

فرق انسان ها در این است که همه ی انسان ها  در دنیا تلاش می کنند منتها عده ای اراده شان را بیش از دنیا تعلق می گیرد ، پنجره های عالم برایشان برداشته می شود و درهای غیبت باز می شود و اراده ی شان به بیش از دنیا تعلق می گیرد. آنچه اینها از خدا می خواهند، خدا بیشتر از آن را می دهد. آنهایی که حرث دنیا را می خواهند خدا به آنها می دهد ولی بیش از دنیا نصیبی ندارند. متاع دنیا فانی و قلیل است .در روایتی حرث الآخرت را معرفت امیرالمومنین معنا کرده اند .کسی که در دنیا تلاش می کند که محصولی که در دنیا برداشت می کند معرفت امام است، خدا او را به معرفت و ولایت می رساند. یعنی همه ی کارهایش مقدمه ی معرفت است. که معرفت امام همان معرفت الله است. اگر کسی معرفت امام را خواست،خدا هم به او معرفت می دهد و هم در دوره ی ائمه برمی گردد و از حقیقت ولایت توحید که درعالم ظاهر می شود متنعم می شود. نکته ی رجعت این است که مومنینی که کامل شده اند و دل شان می خواسته از ولایت بهره مند بشوند ولی حجاب ها نمی گذاشته، درعصر ولایت که عصر ظهور است برمی گردند. و از ولایت متنعم می شوند.

92/8/4

بی تاب تر از جان پریشان در تب ،بی خواب تر از گردش هذیان بر لب ،بی روئیت روی او بلاتکلیفم چون گل آفتابگردان در شب.

سوال – منظور خدا از اینکه می فرماید: در عید غدیر نعمت خودم را بر شما تمام کردم چیست ؟

پاسخ- در آیه غدیر خدا می فرماید: امروز کفار از دین شما مأیوس شدند .منظور سران کفر است . در روایت داریم: شیاطین در روز غدیر از ابلیس تبری جستند زیرا همه ی وعده ی های او نقش برآب شده بود. در ادامه ی آیه می فرماید:امروز دین برشما تمام شد، دین کامل شد و دین اسلام مورد مرضی خدا قرار گرفت.

برای اینکه نعمت ولایت امام شناخته بشود از داستان حضرت ابراهیم شروع می کنیم. خدا می فرماید: ما این گونه ملکوت آسمان ها و زمین را بر ابراهیم ارائه کردیم. همه ی موجودات عامل دارای باطن و ملکوتی هستند. ملکوت عالم در دست خداست. و تدبیر عالم ملک از آنجاست. تقدیر عالم در ملکوت واقع می شود و همه آنها را به امضای حضرت می رسانند. حتی داریم که در شب قدر ملائک تقدیرات را به زمین می آورند.

ارائه ملکوت عالم به پیامبر خواصی دارد: پیامبر وارد وادی یقین می شود و ملکوت تام وقتی حاصل می شود که گویا ملکوت به انسان ارائه بشود. تا انسان به روئیت ملکوت عالم نرسد، وارد عالم یقین نمی شود. در ادامه خدا می فرماید: شب تاریک شد و در ظلمت شب ستاره ای را از دور دید و گفت که این پروردگار من است و وقتی ستاره غروب کرد ، ابراهیم گفت که من خدای غروب کننده را دوست ندارم. چیزی که غروب دارد نمی شود به آن دل بست. (استادی می گفت که با غروب کنندگان سه جور می شود برخورد کرد: دل ببندیم و وقتی غروب کرد، رو به دیگری بکنیم و دل بِکنیم یا دل ببندیم و وقتی غروب کرد غصه بخوریم یا از اول دل نبندیم) بعد خورشید طلوع کرد و گفت که او خدای من است و وقتی خورشید غروب کرد گفت: این نمی تواند خدای من باشد.

یک تعبیر می تواند این باشد که حضرت ابراهیم به ستاره پرست ها یا خورشید پرست ها درس می داد که من هم قبول دارم که ما در ظلمات هستیم. و نیاز به نور رَب داریم. اگر در این عالم ملک، نور خورشید و ستاره نباشد ما در تاریکی محض هستیم. ولی خورشید و ستاره نمی توانند رَّب ما باشند و باید متوجه رب شد. تعبیر دیگر این است که ابراهیم می خواست تعلیم کند که سیر ما فقط در این عالم مُلک نیست که با ستاره و خورشید بشود طلوع کرد و در ضمن آنها غروب دارند. خدا باید خورشید و ماه و ستاره ای خلق کرده باشد که همه ی عوالم را نورانی کند و غروب نداشته باشد .و باید به سمت ماه و ستاره ای برویم که غروب ندارند. در قرآن داریم :خورشید نبی اکرم است و پرتوی آن دین نبی اکرم است که عالم را روشن می کند. قمری که نور آنرا به عالم می تاباند دین او را منعکس می کند .(در آیه دیگر داریم :علامات ستاره ها وجود مقدس نبی اکرم است) حضرت ابراهیم دارد تعلیم می دهد که ما در هر عالمی که باشیم نیاز به نور رب داریم که هدایت ما با این نور است. همان طور که دیدن در این عالم چشم می خواهد ،نور هم می خواهد. در باطن عالم هم همین طور است که هم چشمی می خواهد که ملکوت عالم را ببیند و هم نوری می خواهد ملکوت را روشن کند تا انسان بتواند عالم ملکوتی را ببیند. خورشیدی که نورش از سنخ عالم ملکوت است و ملکوت عالم را روشن می کند، آن نور نبی اکرم و ائمه ی معصومین است .حضرت ابراهیم خودش می خواست از طریق این نور به عرش برود.و با همین نور هم رسید. مشاهده ی عالم ملکوت با این نور ممکن است.

جابربن یزید جوفی به امام صادق(ع) گفت: چطور خداوند نور ملکوت را به حضرت ابراهیم ارائه کرد و حضرت آنرا دید؟ امام اشاره ای به آسمان کردند و سقف کنار رفت و فرمود :این ملکوت است. در قرآن داریم که خدا به حضرت آدم گفت که به زمین هبوط کنید من هدایتی را برای شما می فرستم، اگر به این هدایت رو بیاورید، شقی نمی شوید و اگر از آن روی برگرداندید دچار سختی در زندگی می شوید. کسانی که از آیات ما اعراض کردند، در محشر هم کور می آیند. روایت می فرماید که هم قلبش کور است و نمی تواند باطن عالم را ببیند و هم چشمش کور است و نمی تواند ظواهر را ببیند. در قیامت فرد می گوید :خدایا من در دنیا چشم داشتم چرا چشم را از من گرفتی؟ ندا می آید که آیات ما رو به تو آوردند ولی تو از این آیات غفلت کردی و امروز هم تو مورد توجه نیستی. پس امام نوری است که ما با آن می توانیم در همه ی عوالم سیر کنیم.

سوال- اگر در زمان حضرت ابراهیم انوار نبی اکرم بود، پس خود انبیاء چه نقشی داشتند؟

پاسخ - چون انبیاء حامل ولایت و نور ائمه بودند ،انبیاء خودشان چراغ دان و مشکاة می شدند، چراغ دانی بودند که انوار الهی در آن ظهور پیدا می کرد .آیات سوره نور به نبی اکرم و اهل بیت تفسیر شده اند. نبی اکرم چراغ دانی است که انوار الهی در وجودش نازل شده است و همه از این نور استفاده می کنند، نورعلی نور. ائمه انوارهایی هستند که در بیت نبی اکرم روشن شده اند. پس هر کس بخواهد به روشنایی برسد باید وارد این بیت بشود و از این چراغ دان استفاده کند. در ظلمات الارض ما مثل انسان هایی هستیم که درکف دریای عمیق مواج ظلمانی که بر فراز آن ابرهایی تیره ای هستند زندگی می کنیم که اگر دست خودمان را هم بیرون بیاوریم نمی توانیم ببینیم. اگر از آن نور( نوری که در سوره نور آمده است) به کسی ندهند نور دیگری نیست که او را از ظلمات نجات بدهد. در کافی داریم :کسی که در دنیا به امام نرسد، تا قیامت در ظلمات است. پس ما در وادی ظلمات زندگی می کنیم. برای اینکه بتوانیم از این وادی خارج بشویم نیاز به این نور داریم. باید سیر کنیم تا به سرچشمه ی نور که خداوند است برسیم. ما باید در وادی نور با امام مان سیر کنیم تا بتوانیم به مقام معرفت خدا برسیم. قرآن می فرماید: این نوری که نازل کرده است به خانه هایی آمده که به آنها اجازه ی رفعت داده شده است. از این خانه ها می توان بالا رفت و قرب پیدا کرد. به تعبیر روایات این بیوت سقف ندارد و سقف آن عرش خداست. در روایات این بیوت را هم به ائمه تفسیر کرده و هم به وجود مقدس انبیاء تفسیر کرده است. از پیامبر پرسیدند که بیوت کجاست ؟پیامبر فرمود: بیوت انبیاء. نور قلب پیامبر به خانه ی انبیاء می آید. لذا هر امتی از طریق پیامبر خودشان به نبی اکرم هدایت می شوند یعنی انبیاء انعکاس دهنده ی نورامیرالمومنین به امت شان هستند. داریم که هرمومنی که در گذشته دعوت انبیاء را قبول کرده، مومن به نبی اکرم و امیرالمومنین هم هست. زیرا ایمان به انبیاء در ظرف خودش ایمان به انبیاء هم هست. فرمود: امر ولایت ما امر دشواری است و چند دسته آنرا تحمل می کنند: ملائک مقربین ،انبیاء مرسل و بندگان امتحان پس داده خاص خدا. بیت انبیاء بیتوت النوراست. چون ولایت را پذیرفته اند و حامل نور نبی اکرم هستند. مومن هم همین طور است. گاهی مشکاة به مومن تشبیه شده است. چون مومن حامل ولایت ائمه است. علم ،حرف زدن و راه مومن در قیامت هم نور است. پس نوری که از بالا آمده و زمین را روشن کرده، امام است. ولایت امام هم نور ،هم بصر و هم بصیرت ماست. مسیر ما هم با امام است. ما به اندازه ای که در وادی نور سیر می کنیم هرچه جلوتر می رویم این نور لطیف تر و شدیدتر می شود و انوار محبت و معرفت یک جا در نبی اکرم محقق شده است. و از آستان نبی اکرم در بیوت انبیاء آمده است. راه رسیدن به این معرفت این است که وارد این خانه ها بشویم. هر کس وارد این خانه شد هیچ تجارتی او را از این راه باز نمی دارد و هر کس که وارد این خانه ها نشد این سبیل نیست و نوری نیست که انسان با آن سیر بکند.

در روایات آمده که ائمه نورالله هستند. ابن حدید در نهج البلاغه نقل می کند که نبی اکرم فرمودند: یک عهدی به سوی من فرستاد. گفته شد که آن اسم است. خدا بیان کرد: علی امام است ،علی نوراست. سیر در وادی طاعت جز با نور امیرالمومنین ممکن نیست. به اندازه ای که انسان در وادی نور سیر می کند به محبت و معرفت می رسد. در روایات داریم که معرفت امام یعنی مقام و کنه نورانیت آن، طریق معرفت الله است. اگر می خواهید به سمت خدا بروید باید به نور برسید. امام رضا(ع) در حدیثی فرمود: خدا با ما مردم را از ظلالت بیرون آورده است. همه در وادی کوری هستند. امام بصیرت می دهد و همه را از کوری بیرون می آورد. همه در وادی جهالت هستند. اگر نور امام نتابد همه در جهالت، ظلالت و کوری هستند. لذا نور امام است که وادی را برای انسان روشن می کند. وقتی در روایت فرمود که چرا ولایت شما نعمت است فرمود: چون هر کس حق این نعمت را ادا کند، به بهشت می رسد. خدا می فرماید :پیامبر ما، ندیدی آنهایی که نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خودشان را هلول به هلاکت و جهنم دادند. آنجا بد قرارگاهی است.

پس وقتی این نعمت تبدیل به کفر شد ، قومی که دنبال آنها حرکت می کنند وارد جهنم می شوند. در کافی داریم :چه شد که آنها سنت رسول خدا را تغییر دادند ؟ کفران نعمت یعنی عدول از مسیر حضرت که نعمت الهی بود. بعد حضرت این آیه را خواندند: این نعمت ما هستیم همه فائزین روز قیامت با ما فائز می شوند. در سوره آل عمران می فرماید: همه در قیامت می روند، هر کس از آتش جهنم دور بشود وارد بهشت می شود. آنهایی که از جهنم دور می شوند و به بهشت می روند با نور امام وارد بهشت می شوند. وقتی فائزین در محشر حرکت می کنند نورشان با آنها حرکت می کند و آنها را به بهشت می برد. داریم که همه باید وارد جهنم بشوند ،آن کسی که سیر می دهد نور امام است.

حالا ادای حق نعمت بزرگ امام به چیست؟

ساده ترین سطح آن، حرف گوش کردن است. این شروع وادی است که اگر آن امام است ،او را به امامت قبول کند و او را واجب الطاعه بداند و دنبال آن حرکت کند. استقامت در مسیر ولایت کردن هم مهم است. پس هم اقرار و هم استقامت کنند.

پس نعمتی که خدا به ما داده حقیقتا این نعمت است. نورالهی در بیوتی آمده است که بیت اصول آن نبی اکرم و فروع آن بیت انبیاء و ائمه هستند. حتی بیوت انبیاء به ولایت تفسیر شده است. حضرت نوح به خدا فرمود: خدایا مرا بیامرز، پدر و مادرم را بیامرز و هرکس وارد بیت من شد او را هم بیامرز. کسی که وارد ولایت بشود، وارد بیت انبیاء شده است. در ادامه ی روایت آیه تطهیر را معنا کرده اند. خدا اراده اش این است که شما اهل بیت را تطهیر کند. هر کس وارد محیط ولایت بشود وارد بیت نبی اکرم شده است. وقتی می خواهید وارد حرم امام رضا(ع) بشوید می خوانید که وارد بیت نبی اکرم می شوید.  یعنی یکی از درهای ولایت همین است. لذا نعمتی که خدا در این عالم نازل کرد آن نور توحیدی است که نازل شده وجود مقدس امام است و می شود با این نور تا اقصا درجات سیر کرد.

اگر نبی اکرم به دنیا نیامده بودند، قرآن و اهل بیت هم به دنیا نمی آمدند. در روایتی که پیامبر فرمود :خدا و اهل بیت را برای شما به یادگاری می گذارم هیچ کس نمی تواند مناقشه کند. حدود هفتاد متر نوشته ی اسناد این روایت است. حضرت با خودشان این دو خیر را آورده اند و باقی گذاشته اند. پس اگر اتفاقی افتاده ،بدست نبی اکرم افتاده است.  حضرت 23 سال کار کردند و قرآن را آوردند. ولی هنوز همه ی درهای معرفت و توحید در آن دیده نشده است. روز عید غدیر روزی است که بدست نبی اکرم درهای وادی از و لایت گشوده شد که تا قبل از آن مسدود بود. لذا کفار از این باب ناامید شدند. امیرالمومنین فرمود که من در غار حرا بودم و وقتی پیامبر مبعوث شد ناله ی شیطان را شنیدم .با بعثت پیامبر ابلیس مأیوس شده بود. در غدیر هم وقتی درهای ولایت امیرالمومنین به این نعمت گشوده شد، مراتبی که قابل دسترسی نبود، قابل دسترسی شد. انبیاء هم درها را به وادی ولایت باز می کردند ولی درهای آنها محدود بود. این در از حجاب انبیاء گشوده می شد. این در، در روز غدیر بی حجاب گشوده شد. مراتبی از حقیقت امیرالمومنین آمد( جسم ایشان که آمده بود) و باب آن مراتب به سوی عالم گشوده شد. لذا در غدیریه درهایی گشوده شد که قبلا گشوده نشده بود.

شب قدر شب نزول قرآن است. ماه رمضان ماه نزول قرآن است. یعنی بجای اینکه ما بالا برویم قرآن پایین آمده است. لذا خواندن یک آیه ی قرآن، ثواب یک ختم قرآن را دارد. این کار هر سال در ماه رمضان تکرار می شود و این نسیم می وزد. شبی که قرآن در آن نازل شده ،به سوی ما باز می شود. لذا یک شب هزار ماه است. در غدیر هم درهایی از ولایت گشوده شده و این درها باز است و هر سال که غدیر می شود، تجلی از آن حقیقت غدیر در عالم ما می آید. در دو رکعت نماز روز غدیر و سجده ی شکر و دعای غدیریه،خدا درهایی را باز کرده است. راهای سلوکی که در یک موقوف است ،باید در دعاها پیدا کنیم. پس امام نوراللهی است که خدا نازل کرده و ما باید خودمان چراغ دان بشویم. و دیگران از ما نور بگیرند. فرمود: مومن مشکاة نوراست. مومن با نورالله سیر می کند چون از نور ما خلق شده است و مثل ماه، که نور ماه را می تاباند. اگر امام کلمه ی حیات است ما هم باید کلمه ی حیات بشویم. و اگر امام طاهر است ،نفس هر کس که به ما می خورد باید طهور بشود. ما باید جلوی هر کس که راه می رویم چراغ باشیم. نفس و کلام ما راه را برای مردم روشن کند. ما باید سرچشمه ی حیات باشیم. مومن باید این طوری باشد و اینها در غدیر تمام شده است. ما در غدیر می توانیم از باب هایی که بسته بود وارد شویم. لذا در غدیر همه ی درهای بهشت باز می شود.

در صفات الشیعه صدوق از پیامبر داریم که هر کس امیرالمومنین را دوست بدارد در دنیا از حوض کوثر و شجره ی طوبی می خورد. در غدیر هشت در بهشت باز می شود. این اتمام حجت است. درهای بهشت باز شد. امیرالمومنین باب الله است که ابواب آن در غدیر باز شد و بسته هم نشده است. دست شیطان نمی رسد که این باب را ببندد. حریم آن درها رفیع تر از آن است که شیطان بتواند آنرا ببندد.

سوال – صفحه 492 قرآن کریم را توضیح بفرمایید.

پاسخ – در این صفحه داریم: اگر(بهره کفار از مواهب مادی)سبب نمی شد که همه ی مردم امت واحد گمراه شوند( امت یعنی مردمی که یک دین و یک مکتب دارند) ما برای کسانی که کافر به خدای رحمان ( کفار غرق در رحمانیت خدا هستند . خدا نعمت حقیقی را به شاکرین می دهد )کافر می شدند سقف های از نقره ای و نردبان هایی که از آن بالا بروند قرار می دادیم و برای خانه هایشان درها و تخت نقره قرار م یدادیم که به آن تکیه بزنند. وانواع زیوزآلات هایی  به آنها می دادیم که درهای متفاوت داشته باشد. ولی همه ی اینها متاع دنیا است و آخرت نزد پروردگارت از آن پرهیزگاران است.

مقام عندالرب است. کسی که در دنیا کافر به رب هستند، دست شان به دنیا می رسد. ولی آخرت برای متقین است. یعنی اگر شما مومنین کافر نمی شدید بیش از این به کافران متاع دنیا می دادیم. در روایت داریم که خدا متاع دنیا را به همه داده است ولی ولایت ما را به کسانی داده که آنها را دوست دارد. کسانی که در مقام عندالرب هستند وارد قیامت می شوند. آخرت ولایت ماست. ولایت ما نزد متقین است. خداوند نعمت حقیقی که ارزش دارد به شاکرین وعابدین می دهد که نعمت ولایت است و دارالاخره است. انسان دارالدنیا است مشغول بازیگری است. دارالاخره ولایت ماست. شجره طوبی امیرالمومنین است. داریم که در اول ماه رجب باید به شاخه ی طوبی متمسک بشوید تا بالا بروید. قرآن دارد که کلمه ی طیبه مثل درختی است که ریشه دارد که اصل آن ثابت است. خود ائمه اصل این درخت هستند.  و فرع آن ولایت شان است که دائما میوه می دهد. کسی که وارد ولایت شد از میوه ی آن که معارف است، استفاده می کند و به همان اندازه هم درجه دارد. با حضرات معصومین درها گشوده شده است یکی از درها ابواب معارفی است که گشوده شده است. که همه ی معارف در کلمات آنهاست. امام صادق(ع) به امام باقر(ع) می فرماید: می خواهی بدانی که شیعه چقدر درجه دارد ببین که چقدر روایات ما را می داند. همه ی درجات با معارف است.

اگر امام محرم اسرار خداست، باب قرآن با امام گشوده می شود. نمی شود به علم قرآن رسید الا با امام. یکی از ابوابی که در غدیر گشوده شد همین است. اینکه می فرماید: کامل شد همان ولایت نبی اکرم است. این ولایت نازل شده بود ولی تمام نشده بود.همه ی درهای ولایت نبی اکرم در غدیر بدست خود حضرت از آستان امیرالمومنین گشوده شد. حضرت فرمود: من شهر علم هستم و علی در آن است. درهای علم حضرت گشوده نمی شود الا با گشوده شدن امیرالمومنین .پیامبر در غدیر درهایی از علم خودشان بدست خودشان از خانه ی امیرالمومنین گشودند که حتی انبیاء هم این درها را باز نکرده بودند.

خدایا به حق محمد و آل محمد ما را قدردان نعمت ولایت نبی اکرم و اهل بیت شان قرار بده و انوار ولایت و معرفت آنها را در قلوب همه ما منور بفرما.


بیانات آیت الله میرباقری در برنامه ی سمت خدا




طبقه بندی: اعتقادی، سیاسی، داستانی، اجتماعی، فرهنگی، معرفی كتاب،

تاریخ : چهارشنبه 27 آذر 1392 | 08:37 ب.ظ | نویسنده : دونه | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • مقاله و ریاضی