تبلیغات
خودمونی ها - پشت پرده ی وهابیت ١

وحدت دینی و بحث علمی:

اینکه جایگاه امت اسلامی کجاست؟ حد و مرز آن چقدر است؟ چگونه با ید عمل کرد؟ آیا باید مباحث اختلافی مطرح شود یا خیر؟ مطلب قابل توجهی است که باید مورد بررسی دقیق تر قرار گیرد.

در اینجا به طور مختصر به چند نکته ی مهم اشاره می شود:...

وحدت دینی و بحث علمی:

اینکه جایگاه امت اسلامی کجاست؟ حد و مرز آن چقدر است؟ چگونه با ید عمل کرد؟ آیا باید مباحث اختلافی مطرح شود یا خیر؟ مطلب قابل توجهی است که باید مورد بررسی دقیق تر قرار گیرد.

در اینجا به طور مختصر به چند نکته ی مهم اشاره می شود:

در این زمینه تمسک به سیره گفتاری و رفتاری حضرت علی علیه السلام می تواند بهترین درس و الگو برای دنیای امروز و جهان اسلام باشد.

امیر المومنین علی علیه السلام از اضهار مطالبه ی حق و شکایت از ربایندگان آن خودداری نکرد و با صراحت حقیقت اسلام را ابراز داشت و بارها مهاجرین و انصار را به غدیر و فرمایشات پیامبر صلوات الله علیه و آله متذکر می شد.

آن حضرت ، ضمن حفظ وحدت اسلام ، در خطبه هایش- که تا قیام قیامت روشنگر خواهد بود- شکایات از غاصبان را اعلام می کرد. در عین حال ستم مخالفان موجب نشد آن حضرت راه انزوا را پیش گیرد و از جماعت مسلمین خارج شود. او در جمعه و جماعات شرکت می کرد و از ارشاد خلفا دریغ نمی کرد ، طرف شور و مشورت آنها قرا می گرفت و آنچه صلاح مسلمین بود را انجام می داد.

به طور نمونه در جنگ مسلمانان با ایرانیان عمر بن خطاب مایل بود شخصا شرکت کند . اما امام علی علیه السلام فرمودند: " تو در مدینه بمانی بهتر است چون دشمن فکر می کند دوباره از مدینه امداد و کمک می رسد ولی وقتی در جنگ شرکت کنی نیروهای خود را متمرکز می کنند تا تو را از بین ببرند و با روحیه قوی تری به نبرد با مسلمانان می پردازند. "

اما علی علیه السلام با این همه مشورت ها و شرکت در جماعت ،اما هیچ گونه مقام حکومتی را از هیچ یک از خلفا قبول نکرد؛ فرماندهی و استانداری؛ زیرا پذیرش مقام به معنای صرف نظر کردن از حق مسلم خویش و بسنده کردن و حتی رضایت به وضعیت موجود بود.

همچنین آنگاه که ابوسفیان فرصت را مغتنم شمرد و خواست از نارضایتی علی (ع) استفاده کند و با تظاهر به خیر خواهی پیشنهاد جنگ با ابوبکر را به امام علی (ع) داد و گفت : " من برای دست یابی تو به حقت ، یاریت خواهم کرد ". ولی امام علی (ع) دست رد بر سینه او زد تا وحدت مسلمانان بیش از پیش شکسته نشود و دشمنان سوء استفاده نکنند.

البته حفظ وحدت به طور واقعی و پایدار ،راهی بود که پیامبر اکرم (ص) از پیش ترسیم کرده بود.

او که آینده را می دانست و فرموده بود: "ستفترق امتی علی ثلاث و سبعین فرقة" " امت من بر هفتاد و سه فرقه از هم گسسته می شود."

تنها راه وحدت میان امت اسلام و نجات و ضلالت و گمراهی را این گونه مشخص کرد: " انی تارک فیکم الثقلین... من دو چیز گرانمایه را برای شما ارث می گذارم ؛کتاب خدا و خاندانم اهل بیت. این دو هیچگاه از هم جدا نباشند تا اینکه در (قیامت) در کنار حوض (کوثر) بر من آیند."

در روایت دیگری آمده : "یکی را بر دیگری مقدم نشمارید که هلاک می شوید ،و  نیز در حق آن دوکوتاهی نکنید که باز به هلاکت می رسید و در صدد یاد دادن به آنان (اهل بیت) نباشید که آنها بیشتر از شما می دانند."

بعد از رحلت نبی مکرم اسلام (ص) وقتی امام علی(ع) با آن همه ظلم و ستم مواجه شد فرمود: "به خدا سوگند !اگر نبود ترس از تفرقه بین مسلمانان همانا غیر از آنچه بر آن تحمیل شدیم می کردیم."

البته حضرت علی (ع) با همه تلاشی که در جهت حفظ وحدت میان مسلمانان داشت اما حفش وحدت مانع از بیان بسیاری از حقایق نشد.

چنانکه در کتاب اهل سنت آمده است، عمر به حضرت علی (ع) و عباس می گوید: "وقتی پیامبر خدا رحلت کرد ابوبکر گفت: من جانشین رسول خدایم... شما او را دروغگو ،گناه کار ، طغیانگر و خائن دانستید ...سپس بعد از مرگ ابوبکر من گفتم: من جانشین رسول خداو ابوبکرم ؛آنگاه شما مرا دروغگو ،گناه کار ،ظغیانگر و خائن پنداشتید."

در نتیجه حفظ وحدت با بیان حقیقت منافات ندارد. اما باید در جای خود و به دور از سوء استفاده دشمن انجام شود.

وهابیت عامل تفرقه امت ها:

ملت اسلام با رهنمود های حیات بخش اسلام توانسته بود با ایجاد پیوند اخوت در سایه کلمه توحید و توحید کلمه در برابر تهاجم سنگین "صلیبیان " و حمله های "مغول"ثابت و استوار بماند ،ولی متاسفانه با ظهور و بروز تفکر "ابن تیمیه" در قرن "هفتم" و به دنبال آن فرقه ی "وهابیت " این وحدت در هم شکست و با اتهام نادرست بدهت ،شرک و کفر به مسلمانان شیعه و نابودی آثار بزرگان دین و کاستن از مقام انبیاء و اولیاء خدمت بسیار بزرگی به استعمار شوم غرب و دشمنان دیرینه اسلام شد.

عصر ظهور اندیشه های ابن تیمیه:

پیشرفت اسلام در اروپا و شکست " آندلس" برای غرب صلیبی تلخ و ناگوار بود؛ لذا به فکر و اندیشه انتقام بود تا اینکه در سالهای پایانی " قرن پنجم" ، فرمان حمله توسط "پاپ رهبر کاتولیک های شهر رم به فلسطین و بیت المقدس قبله ی اول مسلمانان صادر شد. صدها هزار مسیحی برافروخته از کینه دیرینه صلیبی "قدس" را قتلگاه مسلمانان ساختند. و به دنبال آن بود که جنگ های صلیبی 200 ساله (از 489 تا 690)شکل گرفت و میلیون ها انسان کشته و زخمی شدند.

در همان زمان که مصر و شام با صلیبیان درگیر بودند امت اسلامی با طوفانی سخت تر یعنی حمله مغول ها به رهبری چنگیز مواجه شد که در پی آن میراث اسلامی و فرهنگی اسلام نابود و به عبارتی غارت گردید.

در سال 656 توسط هلاکو نواده چنگیز بغداد به خاک و خون کشیده شد و طومار خلافت عباسی در هم پیچیده شد . سپس در سالهای 657 تا 660 بر سر حلب و موصل همان آمد که بر سر بغداد آمده بود .

"ابن اثیر" مورخ مشهور اهل سنت می نویسد : مصائبی که از سوی مغولان بر مسلمین وارد شد آن چنان سهمگین بود که مرا یارای نوشتن آن نیست و ای کاش مادرم مرا نمی زائید.

قابل ذکر است که در طول سلطه ی " مغول" فرستادگان مسیحی همواره می کوشیدند با جلب نظر مغولان و همدستی آنان امت اسلام را از دو سو مورد حمله قرار دهند. افزون بر اینکه مادر و همسر هلاکو خان مسیحی بودند و سردار بزرگ او نیز در شامات مسیحی بود و همچنین اباقاخان فرزند هلاکو با دختر امپراطوری روم شرقی ازدواج کرد و با پاپ و سلاطین فرانسه و انگلیس بر ضد مسلمین متحد شدند و به مصر و شام حمله کردند. بدتر اینکه نوه هلاکو به وسوسه وزیر یهودیش "سعدالدوله ابهری" در اندیشه تسخیر مکه و تبدیل آن به بت خانه افتاد و مقدمات این جنایت را نیز فراهم ساخت اما خوشبختانه نوه هلاکو بیمار شد و "سعدالدوله" نیز به قتل رسید و این عملیات اجرا نشد.

در یک چنین زمان حساسی که کشورهای اسلامی در تب و تاب درگیری های ویرانگر می سوخت و مسلمانان مورد حمله شرق و غرب بودند، فاجعه ای بزرگ و مصیبت بار دیگری رخ داد که ابعاد تخریب و جنایت آن به مراتب از حمله شرق و غرب بیشتر بود . آن فاجعه ظهور و بروز " ابن تیمیه" با یک سری افکار بسیار خطرناک و تفرقه افکن بود.

ابن تیمیه بنیانگذار تفکر وهابیت:

"احمدبن تیمیه" در سال 661ق یعنی پنج سال پس از سقوط بغداد در حران از توابع شام به دنیا آمد و تحصیلات اولیه را در آنجا به پایان رساند. پس از حمله " مغول" به شام او با خانواده اش به دمشق رفت و در آنجا اقامت گزید. در سال 698 به تدریج آثار انحراف در " ابن تیمیه" ظاهر شد و شروع به انتشار و تبلیغ آن افکار کرد.

به عنوان نمونه در تفسیر آیه شریفه (الرحمن علی العرش استوی) "خداوند بخشنده بر عرش تسلط یافت" . در شهر حماة 150 کیلومتری " دمشق" جایگاهی برای خداوند بر فراز آسمان معین کرد تا بر تخت سلطنتش تکیه زند.

انتشار افکار " ابن تیمیه" در دمشق و اطراف آن غوغایی به پا کرد و گروهی ار فقها بر ضد او قیام کرده و از جلال الدین حنفی قاضی وقت محاکمه او را خواستار شدند ولی اودر دادگاه حاضر نشد.

ابن تیمیه همراه با آراء خلاف خود افکار عمومی را متشنج و معتقدات مردم را جریحه دار کرد تا اینکه در هشتم رجب سال 705قضات شهر در قصر "نایب السلطنه" حاضر و کتاب الواسطیة او را در حضورش قرائت کردند. پس از دو جلسه مناظره با کمال الدین زملکانی و اثبات انحراف فکری و عقیدتی وی ابن تیمیه را به مصر تبعید کردند.

درآنجا نیز به خاطر انتشار افکار انحرافی توسط ابن ملحوف مالکی قاضی وقت به زندان محکوم شد. او در تاریخ 23 ربیع الاول سال 707 از زندان آزاد شد ؛ولی به خاطر پافشاری به نشر عقاید باطل خود قاضی بدر الدین او را محاکمه و به خاطر فعالیت در نشر افکار غلط به اسکندریه "مصر" تبعید کرد. او در آنجا بود تا اینکه پس از هشت ماه به قاهره برگشت.

ابن کثیر می نویسد:

 22رجب سال 720 ابن تیمیه به دارالسعاده احضار شد و قضات و مفتیان مذاهب اربعه ؛"حنفی" ، " مالکی" ، "شافعی" ، "حنبلی" ، او را به خاطر فتاوای خلاف مذاهب اسلامی به زندان محکوم کردند.

زمانه گذشت و بار دیگر او در دوم محرم سال 721 از زندان آزاد شد.

ابن حجر عسقلانی می نویسد:

ابن تیمیه را جهت محاکمه نزد قاضی مالکی بردند ؛ اما وی به سوالات قاضی جواب نداد و گفت : "تو با من عداوت داری" آنگاه قاضی دستور داد او را در قلعه ای زندانی کردند. پس از مدتی به قاضی خبر رسید عده ای با ابن تیمیه رفت و آمد می کنند. قاضی گفت : " اگر به خاطر کفری که از او ثابت شده کشته نشود لا اقل باید بر او سخت گرفته شود." به همین خاطر دستور داد او را به زندان انفرادی برند و قاضی در شهر دمشق اعلام عمومی کرد : " هر کس عقیده ی ابن تیمیه را داشته باشد خون و مالش حلال خواهد شد ؛خصوصا حنبلی ها" از این رو حنبلی ها که در معرض اتهام بودند خود را پیروان امام شافعی معرفی کردند.

بلاخره او در همان قلعه دمشق در زندان انفرادی در سال 728 از دنیا رفت. با مرگ ابن تیمیه اگر چه شاگردان او همچون ابن قیم جوزی افکار او را پذیرفته بودند، اما به علت مخالفت همه ی مذاهب اربعه ، افکار او نیز به دست فراموشی سپرده شد و از اعتقادات او خبری نبود تا سال 1157 که شخصی به نام "محمد بن عبد الوهاب" در سرزمین نجد مطرح شد.

عصر ظهور افکار محمد بن عبد الوهاب:

در قرن دوازدهم محمد بن عبد الوهاب مروج اصلی افکار وهابیت مسلمانان را به جرم توسل به انبیاء و اولیاء الهی ، مشرک و بت پرست قلمداد کرد و فتوا به تکفیر آنان داد و خونشان را حلال و قتلشان را جایز و اموال آنان را جزء غنائم جنگی به حساب آورد. در نتیجه این فتوا هزاران مسلمان به خاک و خون کشیده شدند. طرح مجدد افکار ابن تیمیه توسط محمد بن عبد الوهاب در بدترین شرایط تاریخی و سیاسی صورت گرفت ،چراکه  امت اسلام از چها رطرف مورد تهاجم شدید استعمارگران صلیبی قرار داشت و بیش از هر زمان دیگر نیاز به وحدت داشت.

انگلیسی ها بخش عظیمی از هند را با زور از چنگ مسلمانان در آورده بودند و با پایان دادن به شوکت امپراطوری مسلمانان تیموری در آرزوی تسخیر پنجاب ، کابل و سواحل خلیچ فارس به سر می بردند . لشگر آنان گام به گام به سمت جنوب و غرب ایران پیشروی می کرد.  

از سوی دیگر فرانسوی ها به رهبری ناپلئون ، مصر و سوریه و فلسطین را با زور اشغال کردند و این در حالی بود که به امپراطوری عثمانی که مسلمان  بودند چنگ و دندان نشان می دادند و در اندیشه نفوذ به هند بودند. روس های تزاری که مدعی جانشین سزارهای مسیحی روم شرقی بودند با حملات مکرر به ایران و عثمانی می کوشید تا قلمرو حکومت خویش را از یک سو تا قسطنطنیه و فلسطین و از سوی دیگر تا خلیج فارس گسترش دهند و به همین منظور اشغال نظامی متصرفات ایران و عثمانی در اروپا و قفقاز را در صدر برنامه های خود قرار داده بودند. آمریکایی ها نیز چشم طمع به شمال آفرقا داشتند و با حمله به شهر های لیبی و الجزایر سعی در رخنه به جهان اسلام داشتند. جنگ اتریش و عثمانی بر سر صربستان و همکاری ناوگان جنگی هلند  با انگلیس در محاصره نظامی پایتخت الجزایر نیز در همین دوران بحرانی صورت گرفت. در یک چنین فضای بحرانی محمد بن عبد الوهاب با ردیگر افکار مردود ابن تیمیه را شایع کرد و در راستای کمک به همه ی دشمنان اسلام در لباس خودی بزرگترین ضربه را به اسلام زد و مسلمانان را کافر ،مشرک و مهدورالدم خواند!!

بر اثر این نظریه و فتوا هزاران مسلمان به دست خود مسلمانان افراطی کشته شدند!!

دولت های سعودی:

ترویج افکار باطل ابن تیمیه توسط محمد ابن عبد الوهاب در سرزمین نجد با هماهنگی محمد بن سعود حاکم "درعیه" در سال 1157 قمری آغاز شد که با نبردهای خونین بر سواحل خلیج فارس و تمامی منطقه حجاز سلطه یافت.

دوران اول سعودی ها:

خاندان سعود به ترتیب یک دوره 75 ساله قدرت را در دست داشتند که تا سال 1233 قمری طول کشید؛ این افراد عبارتند از:

1.      محمد بن سعود ، حاکم و پیشوای وهابیت بین سالهای 1157 تا 1179.

2.      عبد العزیز بن محمد، 1180 تا 1219.

3.      سعود بن عبد العزیز ، 1219 تا 1229.

4.      عبد الله بن سعود ، 1229 تا 1233 که در استانبول کشته شد.

با قتل عبد الله ابن سعود به دست ابراهیم پاشای عثمانی خاندان سعودی از قدرت ساقط شد و تا حدود 80 سال در عزلت بودند.

دوران دوم سعودی ها:

عبد العزیز بن عبد الرحمن در سال 1391 از کویت به نجد آمد و با کمک پیروان مسلک وهابیت و با تکیه به کمک های بی دریغ انگلیسی ها و فرانسوی ها در مدت 20 سال جنگ و نزاع در تقسیم کشورهای عربی ، قلمرو کشور عربستان سعودی را تعیین و سلطنت آل سعود را پی ریزی کرد. وی در سال 1373 از دنیا رفت.

تا کنون فرزندان او بر این کشور حکومت می کنند که عبارتند از:

1.      ملک "سعود ابن عبد العزیز" 1373 تا 1388

2.      ملک" فیصل بن عبد العزیز" 1388 تا 1395 او طرح توسعه حرمین شریفین را داد.

3.      ملک " خالد بن عبد العزیز " 1402 تا 1426

4.      ملک " عبد الله بن عبد العزیز " 1426

وی در 74 سالگی حکومت را به دست گرفت و تاکنون( 1429 ) پادشاه عربستان می باشد.

نگاهی گذرا به زندگی محمد بن عبد الوهاب:

محمد بن عبد الوهاب در سال 115قمری در شهر "عیینه" ازتوابع "نجد" در عربستان به دنیا آمد. فقه حنبلی را در زادگاه خود آموخت و آنگاه برای ادامه تحصیل راهی مدینه منوره شد. او در دوارن تحصیل مطالبی به زبان آورد که نشانگر انحراف فکری او بود به طوری که برخی از اساتید نسبت به آینده او اظهار نگرانی می کردند.

در حقیقت او بنیانگذار افکار وهابیت نبود، بلکه قرن ها قبل از او بخشی از این افکار توسط دیگر کج اندیشان حنبلی " ابن تیمیه" و شاگردانش مطرح شده بود، ولی به علت مخالفت صریح همه علمای مذاهب ارابعه اهل سنت و علمای شیعه ، آن افکار به دست فراموشی رفته بود.

مهمترین کاری که محمد بن عبد الوهاب کرد این بود که افکار ابن تیمیه را به صورت یک فرقه و مذهب جدیدی در آورد و شکل و قالب خاصی به آن داد که با تمام مذاهب چهارگانه اهل سنت و مذهب تشیع تفاوت دارد.

دکتر منیر عجلانی در کتاب خود می نویسد:

محمد بن عبد الوهاب در زمان حیات پدرش جرات اظهار عقیده خویش را نداشت، ولی پس از آنکه پدرش در سال 1153 درگذشت ، مردم ر به آیین خود دعوت کرد و افکار خود را اظهار نمود.

وی در آغاز کارش به بصره آمد و عقایدش را به طور آشکار بیان نمود که با مخالفت شدید بزرگان بصره مواجه شد و در نتیجه مردم بر ضد او قیام کردند و از شهر بیرون راندند.

او سپس به بغداد ، کردستان ، همدان ، اصفهان و قم سفر کرد و در هر جا با اظهار افکار خود مردم همگی اعتراض می کردند و نزدیک بود خون او را بریزند ، از این رو به "عیینه" زادگاه خود بازگشت.

در آنجا با عثمان بن معمر حاکم وقت پیمان بست که هر دو بازوی یکدیگر باشند و تحت حمایت عثمان بن معمر عقاید خویش را بی پروا اظهار می کرد ولی طولی نکشید که عثمان بن معمر به دستور فرمانروای "احساء" او را از شهر بیرون کرد.

سپس به شه ر"دِرعیه" آمد و با محمد بن سعود " پیمان ننگی بست و بذر حرامی را در بستر تاریخ کاشت؛ حکومت از آن ِ محمد بن سعود و تبلیغ به دست محمد بن عبد الوهاب باشد.

اولین کار محمد ابن عبد الوهاب ویران کردن زیارتگاههای صحابه و اولیاء در اطراف عیینه بود از جمله تخریب قبر "زید بن الخطاب " برادر عمر. این کار با واکنش شدید مردم علما مواجه شد و به ناچار او را از شهر بیرون کردند.


بخشهایی از کتاب

پشت پرده ی وهابیت

تهیه و تنظیم:

نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها

معاونت آموزش و تبلیغ- اداره مشاوره و پاسخ




طبقه بندی: میز گرد، سیاسی، اعتقادی، شنیدنی ها، معرفی كتاب،

تاریخ : جمعه 20 اردیبهشت 1392 | 10:09 ق.ظ | نویسنده : دونه | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • مقاله و ریاضی