تبلیغات
خودمونی ها - گوساله سامری و امامت

مرحوم طبرسی در کتاب احتجاج حدیثی از احمد بن اسحاق نقل می کند که وی از حضرت بقیة الله عجل الله فرجعه الشریف  مسائلی پرسید ، برای مثال سوال می کند : " علت اینکه مردم نمی توانند برای خودشان امام انتخاب کنند، و امام باید از طرف خدا تعیین شود چیست؟"

حضرت در پاسخش فرمود : " امام مصلح یا مفسد؟ " عرض کرد : " البته مصلح! "

حضرت فرمود : "در صورتی که جز خدا کسی از درون افراد اطلاعی ندارد آیا این احتمال در کار نیست که مردم بر اثر بی اطلاعی مفسدی را بر جای مصلح انتخاب کنند ؟" احمد بن اسحاق گفت : "چرا!"

حضرت فرمود "علتش همین است" و سپس بدو فرمود " اکنون برای تو شاهد و دلیلی می آورم که عقل تو آن را بپذیرد" و سپس همین داستان را برای نمونه ذکر فرمود و خلاصه ی فرمایش آن حضرت این است که بدو فرمودند : "این حضرت موسی علیه السلام است  که با وفور عقل و کمال دانشی که داشت و با اینکه بر او وحی می شد ،(و با علم غیب ارتباط داشت )  هفتاد نفر از بزرگان قوم و وجوه لشکریان خود را انتخاب کرد و آنها افرادی بودند که موسی علیه السلام در ایمان و اخلاصشان شک و تردید نداشت، و با این حال انتخاب او روی منافقین قرار گرفت و آن موضوع که خدا در قرآن نقل فرموده پیش آمد . یعنی وقتی بنا شد انتخاب شخصی که خداوند او را به نبوت برگزیده بود ، روی افراد فاسد قرار گیرد و روی افراد مصلح قرار نگیرد، با اینکه آن حضرت تصور می کرد آنها شایستگی و صلاحیت دارند و اصلح هستند می فهمیم که جز خدایی که از درون سینه ها و دلها آگاه است و ضمیر و درون اشخاص را می داند دیگری نمی تواند امام مردم را انتخاب و تعیین نماید ، و مصلح را از مفسد تشخیص دهد ."

 

رفتن موسی (ع) به طور و داستان سامری

به طوری که مفسران و تاریخ نگاران نوشته اند ، موضوع بدین گونه بود که موسی علیه السلام هنگامی که در مصر بود طبق وحی الهی به بنی اسرائیل وعده داد هر زمان خدای تعالی فرعون را نابود کرد کتابی بیاورد که متضمن حلال و حرام و شرایع و احکام برای آنها باشد و چون خدای تعالی فرعون را غرق و نابود کرد بنی اسرائیل از موسی علیه السلام کتاب خواستند و موسی نیز از پروردگار خود خواست تا به وعده ای که به او داده بود عمل کند و کتابی به او عطا کند.

خداوند تعالی به موسی دستور داد سی روز روزه بگیرد و بدن و جامه ی خود را پاک و پاکیزه کند و برای دریافت کتاب به طور سینا برود ، موسی علیه السلام برادر خود هارون را به جای خویش گماشت تا در مدت غیبت خود سرپرستی بنی اسرائیل را به عهده گیرد و سپس هفتاد نفر از نیکان و بزرگان قوم را برگزید که همراه خود به طور ببرد تا هنگام دریافت کتاب از خدای تعالی و مکالمه اش با پروردگار متعال شاهد و ناظر او باشند، و در بازگشت  موضوع را به بنی اسرائیل گزارش دهند و در نتیجه آنها کتاب الهی را تکذیب نکنند.

موسی علیه السلام طبق دستور الهی سی روز روزه گرفت و چون برای گرفتن الواح تورات به کوه طور رفت ، خدای تعالی ده شب دیگر بر آن افزود که جمعاً غیبت موسی علیه السلام چهل شب طول کشید. مفسران اهل سنت عموما نوشته اند : علت افزوده شدن ده شب این بود که چون موسی علیه السلام پس از گرفتن سی روز روزه ، شب آخر خواست به کوه طور برود متوجه بوی دهانش شد که بر اثر گرفتن روزه بوی ناخوشایندی بود، و برای رفع آن با چوب درختی که برخی گفته اند درخت خرنوب بود دندانهای خود را مسواک کرد  یا به گفته ی بعضی گیاهی خوشبو خورد که بوی دهانش را  بر طرف سازد ، پس خدای تعالی به او وحی کرد: " ای موسی چرا افطار کردی ؟" حضرت موسی علیه السلام عرض کرد : " پروردگارا خواستم هنگامی که با تو تکلم می کنم ، دهانم خوشبو باشد." خدای متعال فرمود: "ای موسی مگر ندانسته ای که بوی دهان روزه دار نزد من خوشبو تر از بوی مشک است! اکنون بازگرد و ده روز دیگر روزه بگیر، آنگاه به نزد من بیا! " موسی نیز چنان کرد.

همین افزوده شدن ده شب سبب آزمایش و فتنه ی بنی اسرائیل گردید و چنانچه پیش از این اشاره شد سامری را وا داشت تا برای آنها گوساله ای بسازد و آنها را به گوساله پرستی وادارد.

سامری کیست؟

درباره ی اصل و نسب سامری اختلاف است. جمعی او را اولاد زنا دانسته و گویند: " نام اصلی او موسی بوده است و انتساب او به سامری نیز به دلیل این بوده است که او منسوب به شامره یا شامری بوده است که به خاطر ترجمه ی عبری به عربی شین به سین تبدیل می شود و به سامری معروف شده است. چنانچه یوشع و شموئیل و موشی در عربی به یوسع و سموئیل و موسی خوانده می شود ، و شامره یا شامرون را نیز نام شهر و یا نام یکی از فرزندان یعقوب یا قبیله ای از بنی اسرائیل دانسته اند که سامری بدان منسوب بوده است. و در اینکه او از بنی اسرائیل بوده یا از مردم مصر و قبطیان ، یا اهل سایر شهرها نیز اختلاف است. مسعودی در اثباات الوصیه گفته است که وی زرگر بود و از علم کهانت نیز اطلاع داشت و از روی اوضاع ستارگان به دست آورد که بنی اسرائیل از دریا عبور خواهند کرد و از فرعونیان نجات خواهند یافت. از این رو در گروه آنها داخل شد در صورتی که از آنها نبود، و اصل او از قریه ای از قراء شهر موصل بود که مردم آن قریه گوساله پرست بودند. ابن اثیر و برخی دیگر گفته اند که وی اهل شهری به نام باجرمی بوده است و نامش میخا است. ولی سعید بن جبیر گفته است که وی اهل کرمان بود. درباره ی ایمان او نیز که آیا حقیقتا به موسی (ع) ایمان آورده بود و یا ایمان او ظاهری بود و نفاق داشت بحث شده و اکثرا او را مردی منافق دانسته اند که تظاهر به ایمان می کرد وگرنه در باطن جزء همان گوساله پرستان بوده است. البته در مقابل گفتار اینان در برخی از کتابها مانند تفسیر علی بن ابراهیم آمده است که وی از نیکان اصحاب موسی علیه السلام بوده است ولی هنگام رفتن موسی علیه السلام به کوه طور فریب شیطان را خورد و با وسوسه ی شیطان آن گوساله را ساخت و بنی اسرائیل را به گوساله پرستی واداشت . در فصل آینده و بحث از حقیقت گوساله و  داستان او توضیحی نیز برای این فصل خواهد بود و شاید با دقت در آیات کریمه قرآنی که در انجا نقل کردیم ، صحت و سقم این اقوال هم معلوم گردد.

گوساله چه بود؟

درباره ی گوساله ای که سبب انحراف و فتنه ی بنی اسرائیل گردید ، سخنان بسیاری گفته اند و عقاید مختلفی اظهار شده که ما برای تحقیق مطلب ناچاریم در آغاز نظری به آنچه خدای متعال در این باره در قرآن کریم بیان فرموده ، بیندازیم و سپس عقاید مختلف و نظرات  گوناگونی را که ذکر کرده اند به طور اجمال بررسی کنیم.

نام سامری و فتنه ی او و گوساله ای که آورد ، در قرآن کریم در سوره مبارکه ی طه ضمن آیات 83 تا 97 آمده و در موارد دیگر داستان گوساله پرستی بنی اسرائیل پس از رفتن موسی به کوه طور بنحو اجمال ذکر شده و نامی از سامری ذکر نشده است. اکنون آیات سوره ی طه در ذیل می آوریم و پس از ترجمه ی آن به ذکر تفسیر های مختلفی که از آن شده می پردازیم:

" * وَ مَا أَعْجَلَكَ عَن قَوْمِكَ یَامُوسىَ‏(83)
قَالَ هُمْ أُوْلَاءِ عَلىَ أَثَرِى وَ عَجِلْتُ إِلَیْكَ رَبّ‏ِ لِترَْضىَ‏(84)
قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِن بَعْدِكَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِىُّ(85)
فَرَجَعَ مُوسىَ إِلىَ‏ قَوْمِهِ غَضْبَنَ أَسِفًا  قَالَ یَاقَوْمِ أَ لَمْ یَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْدًا حَسَنًا  أَ فَطَالَ عَلَیْكُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدتُّمْ أَن یحَِلَّ عَلَیْكُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُم مَّوْعِدِى(86)
قَالُواْ مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنَا وَ لَاكِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِّن زِینَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَكَذَالِكَ أَلْقَى السَّامِرِىُّ(87)
فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَّهُ خُوَارٌ فَقَالُواْ هَاذَا إِلَاهُكُمْ وَ إِلَاهُ مُوسىَ‏ فَنَسىِ‏َ(88)
أَ فَلَا یَرَوْنَ أَلَّا یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ قَوْلًا وَ لَا یَمْلِكُ لهَُمْ ضَرًّا وَ لَا نَفْعًا(89)
وَ لَقَدْ قَالَ لهَُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ یَاقَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ  وَ إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَانُ فَاتَّبِعُونىِ وَ أَطِیعُواْ أَمْرِى(90)
قَالُواْ لَن نَّبرَْحَ عَلَیْهِ عَكِفِینَ حَتىَ‏ یَرْجِعَ إِلَیْنَا مُوسىَ‏(91)
قَالَ یَاهَارُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّواْ(92)
أَلَّا تَتَّبِعَنِ  أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِى(93)
قَالَ یَبْنَؤُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیَتىِ وَ لَا بِرَأْسىِ  إِنىّ‏ِ خَشِیتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَینْ‏َ بَنىِ إِسْرَ ءِیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلىِ(94)
قَالَ فَمَا خَطْبُكَ یَاسَمِرِىُّ(95)
قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ یَبْصُرُواْ بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَ كَذَالِكَ سَوَّلَتْ لىِ نَفْسىِ(96)
قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فىِ الْحَیَوةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ  وَ إِنَّ لَكَ مَوْعِدًا لَّن تخُْلَفَهُ  وَ انظُرْ إِلىَ إِلَاهِكَ الَّذِى ظَلْتَ عَلَیْهِ عَاكِفًا  لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فىِ الْیَمّ‏ِ نَسْفًا(97)
  "

در این آیات پس از اینکه به داستان رفتن موسی علیه السلام به کوه طور و گوساله پرستی بنی اسرائیل اشاره شده جریان بازگشت موسی و خشمگین شدنش را از بنی اسرائیل و سوال و جوابی که بین آن حضرت و قوم او و هارون و سامری رد و بدل شده ذکر می فرماید که ترجمه ی آن قسمت را که مربوط به این فصول است ، در ذیل  می آوریم و قسمتهای دیگر را انشاء الله در فصول آینده در جای خود ذکر خواهیم کرد.

قسمت اول ، مکالمه ی موسی با بنی اسرائیل است که وقتی حضرت موسی علیه السلام علت  گوساله پرستی و خلف وعده شان را پرسید ، در پاسخ اظهار داشتند:" ما به اختیار خود از وعده با تو تخلف نکریدم ، اما محمولاتی از زیور قوم ( که ظاهرا منظور قوم فرعون است) با خود برداشته بودیم که آنها را افکندیم ، و سامری این چنین آنها را انداخت و برای آنان پیکر گوساله ای بیرون آورد که صدا داشت و گفتند : این خدای شما و خدای موسی است و فراموش کرد.."

قسمت دوم گفتگوی آن حضرت با سامری است که وقتی به صورت سرزنش و بازخواست از وی پرسید : ای سامری چه شد که به چنین کار بزرگی دست زدی؟ در پاسخ گفت : " من چیزی را دیدم که آنها ندیدند و مشتی از اثر و (بازمانده ی) آنها آن رسول (و فرستاده )را گرفتم و آنها را انداختم و نفس من این چنین برایم جلوه گر ساخت ( که این کار را بکنم.)

قسمت سوم دنباله همین جریان یعنی داستان کیفر سامری است که موسی برای او مقرر فرمود و آن این است که بدو فرمود: " برو که نصیب تو در این زندگی آن است  که بگویی مساس ( و تماسی با من ) نیست، و ( در عالم دیگر هم تورا ) وعده گاهی است که تخلف نشود ، و معبودت را که پیوسته به خدمتش کمر بسته بودی ، بنگر که ما آن را بسوزانیم و در دریا به طور کامل پراکنده کنیم .

این بود قسمتهایی از ترجمه ی آیات شریفه که در این فصل مربوط به بحث ما است ، و چنانچه ملاحظه می شود در هر سه قسمت داستان به طور اجمال و ایجاز نقل شده و حقیقت آن گوساله و چگونگی آن در قسمت اول به طور واضح روشن نیست، و در قسمت دوم نیز در همین اجمال و ایجاز به چشم می خورد و معلوم نیست منظور از گفتار سامری که گفت : " چیزی را دیدم که آنها ندیدندو مشتی از اثر آن رسول را گرفتم و آنها را افکندم ..." چیست؟ و در قسمت سوم نیز کیفر دنیایی سامری را به طرد سامری و ممنوعیت وی از حقوق اجتماعی و جلوگیری مردم از تماس با او بوده یا موسی (ع) آن را به صورت نفرین القاء کرده و همین نفرین موسی سبب وحشت سامری از مردم و اجتماع گردید و آواره ی بیابانها و صحرا ها شده یا شاید به مرضی دچار شد که کسی نمی توانست به او نزدیک گردد.

سوال روئیت حق تعالی

اکنون بازگردیم به داستان موسی علیه السلام و رفتن آن حضرت به کوه طور و دریافت الواح توارات. پیش از این گفته شد که موسی (ع) برای گرفتن الواح تورات سی روز روزه گرفت و به طور رفت و هفتاد نفر از بزرگان را نیز انتخاب کرد و با خود به طور برد تا شاهد مکالمه ی او با خدا تعالی و دریافت الواح تورات باشند . پروردگار متعال ده روز و شب برآن مدت افزود و جمعا چهل شب شد و پس از گذشتن چهل شب و دریافت الواح به نزد قوم خود بازگشت .

از جمله اتفاقات کوه طور که در قرآن کریم نیز نقل شده داستان در خواست دیدار و روئیت خدای تعالی بود که از جانب موسی و همراهان درخواست شد و پاسخ منفی دریافت داشتند و منجر به بیهوشی موسی و مرگ همراهان آن حضرت گردید و سرانجام به دعای موسی دوباره زنده شده و به نزد بنی اسرائیل بازگشتند.

چنانچه پیش از این نیز اشاره شد مفسران و تاریخ نگاران در این باره اختلاف کرده اند که آیا موسی علیه السلام این هفتاد نفر را در همان سفر اول همراه خود به طور برد یا در سفرهای بعد. عقیده ی برخی آن است که چون بنی اسرائیل گوساله پرست شدند موسی (ع) آنها را انتخاب کرده و در سفر دوم با خود به طور برد تا به درگاه خداوند توبه کنند و از عمل بنی اسرائیل آمرزش بخواهند ولی قول اول صحیح تر به نظر می رسد و لذا همان را ذکر کردیم در مورد درخواست روئیت نیز اختلاف است که آیا این درخواست یکباراتفاق افتاد که آن هم از طرف منتخبین بنی اسرائیل از موسی علیه السلام بود که بدو گفتند :" ما به  تو ایمان نمی آوریم تا خدا را آشکارا به ما نشان دهی ." و موسی نیز ناچار شد این تقاضا را از خدای تعالی بنماید با اینکه خود می دانست خدا را با چشم نمی توان دید. یا اینکه تقاضا دو بار صورت گرفت یک باراز طرف خود موسی و برای خود او وبار دیگر از طرف همراهانش . البته خود موسی نیز منظورش از این تقاضا روئیت با چشم و قدرت بینایی ظاهری نبود بلکه منظور علم ضروری بود به شرحی که استاد علامه طباطبائی در المیزان ذکر کرده اند :

چنانکه اکثر مفسرین گفته اند  و روایاتی هم در این باره از ائمه معصومین علیه السلام رسیده است همان قول اول صحیحتر است . اگر چه قول دوم نیز خالی از وجه نیست اما آیات کریمه ی قرآنی که داستان مزبور را ذکر کرده اند یکی سوره ی بقره است که خدای تعالی ضمن تعداد نعمتهایی که به بنی اسرائیل عطا کرده است فرموده: " هنگامی که شما گفتید ای موسی ما به تو ایمان نمی آوریم تا اینکه خدا را آشکارا ببینیم پس صاعقه شما را گرفت و در آن حال شما نگاه می کردید سپس شما را پس از مرگتان بر انگیختیم شاید سپاسگزاری کنید."

دیگری سوره ی مبارکه ی نساءاست که در آنجا داستان درخواست همراهان موسی در این باره آمده و خدای تعالی به پیغمبر اسلام می فرماید:" اهل کتاب از تو می خواهند کتابی از آسمان برآنها نازل کنی . همانا از موسی بزرگتر از این را خواستند و گفتند که خدا را آشکارا به ما بنمایان و به کیفر ستمشان به صاعقه دچار شدند و سپس با وجود آن معجزه ها که بر ایشان آمد گوساله پرستیدند."

دیگری ه سوره ی اعراف است که داستان درخواست روئیت موسی علیه السلام به تنهایی ذکر شده و خدای تعالی می فرماید :" و چون موسی به وعده گاه ما آمد با پروردگارش گفت پروردگارا خودت را به من بنما تا تو را بنگرم گفت هرگز مرا نخواهی دید ولی به این کوه بنگر اگر در جای خود مستقر ماند مرا توانی دید و همین که پروردگارش برآن کوه تجلی کرد آن را خرد و هموار کرد و موسی بیهوش بیفتاد و چون به خود آمد گفت: " منزهی تو که من به سویت توبه کنم و نخستین مومنم..."

به هر صورت چنانچه در سوره ی بقره و نساء خوانیدم داستان به اینجا منتهی شد که درخواست کنندگان روئیت حق تعالی یعنی همان هفتاد نفر انتخاب شدگان بنی اسرائیل دچار صاعقه شدند و مردند، موسی علیه السلام که آن منظره را دید پریشان شد و عرض کرد : " پروردگارا من جواب بنی اسرائیل را با این وضع چه بگویم اگر به من بگویند که تو این هفتاد نفر را با خود برده ای و به قتل رساندی؟ "

خدای تعالی به سبب دعای موسی (ع) آنها را زنده کرد و به همراه موسی به نزد بنی اسرائیل بازگشتند و بدین ترتیب معلوم شد که حضرت موسی (ع) هم نتوانسته بود از ضمیر آنان آگاهی یابد و پایه ی معرفتشان را بشناسد، و کسانی را که تصور میکرد از خدا پرستان و مومنان هستند از میان هفتصد هزار نفر انتخاب کرد . حال آنها انحطاط فکری و ضعف عقیده داشتند و پایه ی ایمانشان نسبت به خدای تعالی و پیغمبرشان سست بود زیرا به حضرت موسی گفتند " ما هرگز به تو ایمان نمی آوریم تا خدا را آشکارا به ما بنمایانی؟! "

منبع: تاریخ انبیاء نوشته ی سید هاشم رسولی محلاتی




طبقه بندی: میز گرد، معرفی كتاب، اعتقادی،

تاریخ : پنجشنبه 10 اسفند 1391 | 06:26 ب.ظ | نویسنده : دونه | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • مقاله و ریاضی