تبلیغات
خودمونی ها

زان یار دلنوازنم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم  | از صفین بر می گشت. از اسب پیاده شد و مشتی از خاک برداشت و بو کردو دست به اشارت برد ابو تراب: "خوشا به حال تو ای خاک! اینجا جاییست که بارهایی فرود خواهد آمد و اینجا جایگاه عاشقانیست." پدر همین خاک بود.. همین جا، ها هنا...

از مکه می آمد،اسب از حرکت ایستاد. پیاده شد و اسب دیگری خواست، اسب جلو تر نرفت... تا 7بار مرکبش را عوض کرد و اسبها قدم از قدم بر نمی داشتند...این مرد پسر همان ابو تراب بود. مشتی از خاک را برداشت و بو کرد...فرمود: "نام این دیار چیست؟" گفتند: " قاضریه". راضی نشد! کس دیگری گفت: "اینجا را شاطع الفرات هم می گویند." یکی یکی اسم ها برده شد، دیگری گفت اینجا را نینوا هم گویند..مرد ساکت بود. بغضی شکست از میان قافله...کربلاست ...اینجا کربلاست...همین را می خواست، همان وعده ی پدرش. اشک در چشمانش حلقه زد و فرمود:" پناه می برم به خدا از کرب و از بلا. اینجا همانجاییست که باید بارها را زمین بگذاریم...." مرد رسیده بود. به مقصد.

امسال هم آن مرد رسید. مثل سال قبل و سال قبل ترش. مثل سال های سال قبل تر و قبل تر و قبل تر...هر سال قافله اش را که راه می اندازد قبل از آنکه نوای الرحیلش را سر دهد، می گوید راضی ام به هر آنچه خواست خداست...وکیست که بداند خدا از او چه خواست ...؟ و کیست که بداند خدا برای او چه می خواهد...؟ ما اما هرسال ، به خیال خودمان آخر ماجرا را می دانیم! اصلا خیلی هامان به خاطر همین دانستن ته ماجرا ،هیئت نشین آن مرد می شویم و ضجه می زنیم و روضه می خوانیم. غافل از اینکه جز عاشق رسم عشق بازی را کسی نمی داند ...هر سال، قبل از حرکت اتمام حجت می کند با تک تک مان :" هر کس که حاضر است جان خود را در راه ما فدا کند و خون خود را بریزد ، با ما کوچ کند..."

هر سال هم که خطبه می خواند پسر ابو تراب ، به خودمان می آئیم! بلند می شویم، عزم رفتن می کنیم،به آب و آتش می زنیم تا به قافله اش برسیم.یکی مان به حسرت، یکی مان به ادعا، یکی مان به عشق، یکی مان به طمع، یکی مان... خلاصه که جمع می شود غافله ای. قافله ای درهم، خوب و بدش یکجا! مرد و نامردش با هم. پا برهنه ، نعره زنان، ضجه کنان، عشق کنان، خرامامن خرامان...می رویم. اصلا مرد هر سال بار می بندد که ما را به مقصد برساند، انگار که مرد همان راه بلد ماجرا باشد. آخ که چه عشقی دارد" یک دهه" همسفری با مرد!

اما شب حادثه هر سال، همان شب آخر ماجرا،شب موسی است و سامری. که مرد به رسم مردانگی اش خاموشی می زند! شب غربال. جدایی مرد از نامرد...چشم هم می بنددکه حرمت نان و نمک همسفری را نگه دارد! و ما هرسال از نسل همان سامری پرستانیم که یادشان می رود اینجا همان جاست...ها هُنا...بوی خون به مشام می رسدو یادمان می آید که مرد این میدان ها نیستیم!مرد کشان کشان رفتن به دل ماجرا! مرد ایستادن به پای عهدی که از همان اول گرفت! خونریزی...جدا می شویم، یکی یکی مان از این خاک... از ارث ابو تراب...یکی یکی جز آنکه به عشق آمده بود و به عشق مانده بود و به عشق می ماند....

هر سال آن مرد اتمام حجت می کندبر هرآنکه در قافله اش منزل کرده. می گوید یا بمانید و رستگار شوید یا بروید و آنقدر دور شوید که هیچ نبینید و هیچ نشنوید...می گوید که اینجا همان جاست...کربلاست....همان جایی که خون عاشقان موج می زند بر دل فرات...آه و افسوس که هر سال آخر ماجرا، همان ها می مانند که سال قبل ماندند و سال قبل ترش .همان ها می مانند که سال های سال قبل تر و قبل تر و قبل تر.........

و  مرد هر سال ، به جان ِ استواری قافله ی سال بعد دعا می خواند...

امان از جاذبه ی هر خاکی غیر از خاک ِ قدم های پسر ابو تراب...امان از زمین گیری این خاکها.. امان...

 




طبقه بندی: داستانی،

تاریخ : جمعه 11 آذر 1390 | 03:46 ب.ظ | نویسنده : دونه | نظرات

در باره‏ «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ»

إمام علیه السّلام، فرمود:

مردى، حضور إمام رضا علیه السّلام آمد و گفت: یا ابن رسول اللَّه! از [الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏] مرا آگاه كن، تفسیرش چیست؟! فرمود: پدرم از جدّم، از باقر، از پدرش- زین العابدین- علیهم السّلام برایم روایت كرد كه؛ مردى حضور أمیر المؤمنین علیه السّلام آمد و گفت:

یا أمیر المؤمنین! مرا از [الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏] آگاه كن، تفسیرش چیست؟! فرمود:

الْحَمْدُ لِلَّهِ‏، آنست كه؛ خداوند، برخى از نعمى را كه ببندگانش ارزانى داشته! سربسته- به آنها معرّفى كرده است! چون؛ تفصیلا! به شناسائى همه آنان قادر نیستند. زیرا؛ نعم و عطاى او، بیش از آنست كه به شماره درآید و شناخته شود!. از این رو؛ به آنان فرمود:

[بگوئید: حمد و ثناء، ویژه خدا است! بر آن چیزى كه بدان وسیله- بر ما- إنعام فرمود!] رَبِّ الْعالَمِینَ‏، یعنى: مالك و صاحب إختیار جهانها است! [و جهانها؛ گروه اجتماعات از همه مخلوق- از جماد و حیوان- است‏] امّا حیوانات: خداوندگار، آنها را در [ید] توان و قدرتش زیر و زبر میكند! و از روزیش به آنها میخوراند! و در كنف حمایتش نگهدار! و بر آنها محیط است! و بر أساس مصلحتش همه را تدبیر میكند!.

و امّا جمادات: هم او است كه؛ با (دست) قدرتش آنها را نگه میدارد! و آنچه را كه بهم پیوند و پیوستگى دارد، از سقوطشان جلوگیر است. و آنچه كه؛ در حال انهدام و سقوط است، مانع از اتّصال و پیوند آنست!. آسمان را حافظ و نگهدار است، كه بر زمین،

واقع نشود!- مگر به اذن و اجازه او-  و زمین را حافظ و نگهدار است، كه فرو نرود! [جز بفرمان و أمر او]. براستى كه؛ او، به بندگانش، حقیقة؛ رأفت و رحمت دارد!.

فرمود:

و [رَبِّ الْعالَمِینَ‏]، مالك و خالق و روزى‏رسان آنها است- از آنجا كه میدانند! و از آنجا كه نمیدانند!- پس؛ روزى، معلوم و تقسیم شده است. فرزند آدم، بهر روش و آئین كه میخواهد در دنیا رفتار نماید- در هر حال و موقعیّتى كه هست- روزى، باو میرسد! تقوى تقوى دار، زیادش نمیكند! و تبهكارى (فاسق و) فاجر، بكاهش و نقصانش نمى‏آلاید. بین بنى آدم و روزیش، پرده‏اى است! كه؛ روزى، طالب و جویاى او است! تا آنجا كه اگر؛ أحدى از شما، در طلب روزیش درنگى نماید، روزیش در جستجوى او است! همچنان كه؛ مرگ و میر، بجستجوى وى است! أمیر المؤمنین، افزود كه: آنگاه خداى تعالى! بآنان فرمود:

بگوئید؛ حمد و ثناء، براى خدا است! بر آن چیزى كه بدان وسیله، بر ما إنعام فرمود.

و بدان وسیله؛ ما را از خیر و عنایتى، قبل از تكوّن ما- كه در كتب و نوشته‏هاى أوّل است- یادآورى فرمود.

در این، فرض و إیجابى است بر [محمّد و آل محمّد]، بنا بر آنچه كه پروردگار، آن وجود محترم و دودمانش را (نسبت بدیگران،) فضیلت و برترى داد! و بر شیعیانشان، فرض و واجب است كه؛ به آنچه آنان را فضیلت و برترى داد، سپاسگزار او باشند! و آن، بدین جهت است كه؛ رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود:

زمانى كه؛ خدا، موسى بن عمران (پیامبرش) را برانگیخت! و رازدار، انتخابش نمود! و دریا را شكافت و بنى إسرائیل را با آن نجات داد! و به او، تورات و ألواح، عطا كرد! (او) منزلت و مقام خود را نزد پروردگار عزّ و جلّ! خویش دید، إظهار نمود:

پروردگارا: تحقیقا؛ مرا به كرامتى مشرّف گردانیدى كه- پیش از من- هیچ كس را به آن مقام، نرساندى!.

خداى عزّ و جلّ! فرمود: اى موسى! آیا؛ ندانستى كه؛ [محمّد]، نزد من، از تمام فرشتگانم و همه آفریدگانم بالاتر و برتر است!؟

موسى گفت: پروردگارا! پس اگر؛ [محمد]، پیش تو، بالاتر و برتر از همه آفریدگان تو است، آیا؛ در [آل‏] پیامبران، نزد تو، شریفتر و گرامى‏تر از آل من، وجود دارد؟

خداى تعالى! فرمود: اى موسى! آیا ندانستى كه برترى و فضل [آل محمّد] بر همه آل پیامبران، مانند فضل محمّد است بر جمیع فرستادگان!؟

(موسى) گفت: پروردگارا! پس؛ اگر فضل [آل محمّد]، پیش تو این چنین است، آیا در أصحاب أنبیاء- نزد تو- شریفتر و گرامى‏تر از صحابه من وجود دارد؟

خدا فرمود: اى موسى! آیا ندانستى كه؛ فضل و برترى أصحاب [محمّد] بر تمام أصحاب فرستادگان، مانند فضل و برترى [آل محمّد] است بر همه آل پیامبران! و مانند فضل و برترى [محمّد] است بر جمیع فرستادگان!؟

موسى گفت: پروردگارا! پس اگر؛ محمّد و آل او و اصحابش، چنان است كه توصیف فرمودى! پس آیا؛ در امّت پیامبران- پیش تو- برتر و بالاتر از امّت من وجود دارد؟ (و حال آنكه؛) ابر آسمان را بر آن داشتى كه بر امّت من، سایه افكند! و [منّ و سلوى‏] بر آنان نازل فرمودى! و برایشان دریا را شكافتى!؟

خداى تعالى! فرمود: اى موسى! آیا ندانستى كه؛ فضل و برترى امّت (محمّد) بر تمام امّتها، مانند فضل و برترى من است بر همه آفریدگانم! موسى گفت: پروردگارا! اى كاش! آنها را میدیدم! در این هنگام، خداى عزّ و جلّ! به او وحى (و إلهام) كرد: اى موسى! یقینا؛ تو، آنها را هرگز نخواهى دید! الآن وقت ظهورشان نیست. امّا؛ [در بهشت‏] در آینده، آنها را مى‏بینى!- در بهشت عدن و فردوس برین!- به پیشگاه محمّداند!. در نعیم آن، بگردش و تفرّج گوناگون میپردازند! و در خیر و بركاتش مباهات و افتخار میكنند! آیا؛ دوست دارى كه؛ سخن و كلام آنها را بگوشت برسانم!؟

گفت: آرى! پروردگارا! فرمود: روبرویم بایست! و آستین خویش بالا زن! مانند ایستادن بنده دلیل خوار! مقابل سیّد جلیل صاحب إختیار!.

موسى، چنین كرد.

آنگاه؛ پروردگار عزّ و جلّ ما! ندا در داد: اى امّت محمّد! ناگاه، تمامشان باو جواب دادند:

«لبّیك! اللّهمّ لبّیك! لا شریك لك لبّیك! إنّ الحمد و النّعمة و الملك لك لا شریك لك لبّیك!» و آنها در صلب پدران و رحم مادرانشان بودند.

إمام فرمود: پس؛ خداى تعالى! اجابت آنان را [شعار حج‏] قرار داد.

آنگاه؛ پروردگار عزّ و جلّ ما! ندا كرد:

اى امّت محمّد! یقین بدانید، قضا (و قدر) من بر شما، چنین است كه؛ رحمتم بر غضبم پیش افتاده است! و گذشتم بر عقابم! پس؛ حقیقة! قبل از اینكه مرا بخوانید، دعاى شما را پذیرفتم! و قبل از اینكه از من بخواهید، به شما عطا كردم! از شما، كسى كه با شهادت [لا إله الّا اللَّه وحده لا شریك له و أنّ محمّدا عبده و رسوله‏] بدیدار من آید، و حال آنكه؛ در أقوال و گفتارش صادق، و در أفعال و كردارش، محق باشد! و گواهى دهد كه؛ علىّ بن أبى طالب، برادر و وصىّ بعد از وى است و ولىّ او است،- به طاعت و پیرویش ملتزم باشد، همچون پیروى و طاعت محمّد!- و گواهى دهد كه؛ اولیائش [كه برگزیدگان و أخیار و پاكان روزگارند!] به عجایب آیات حق، ملبّس‏اند! و دلائل حجج الهى‏اند! و بعد از خدا و پیامبرش، أولیاء پروردگاراند، او را وارد بهشتم میسازم. اگر چه؛ گناهانش مثل كف دریا باشد!.

فرمود: زمانى كه؛ پیامبر ما- محمّد صلّى اللَّه علیه و آله- برانگیخته شد، خداى تعالى! گفت:

[اى محمّد! و آنگاه كه امّتت را ندا باین كرامت دادیم، به جانب طور نبودى!

و لیكن؛ رحمتى از پروردگار تو است!] سپس؛ خداى عزّ و جلّ! بمحمّد صلّى اللَّه علیه و آله فرمود:

بگو: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏، بر آنچه كه مرا از این فضیلت، به آن، ویژگى بخشید!.

و به امّتش فرمود:

و شما بگوئید: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏، بر آنچه كه ما را از این فضیلت، به آن ویژگى بخشید!.[1]

 

 



[1] حسن بن على، امام یازدهم علیه السلام، تفسیر فاتحة الكتاب از امام حسن عسكرى علیه السلام - تهران، چاپ: اول، 1404ق.




طبقه بندی: اعتقادی، معرفی كتاب،

تاریخ : پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394 | 07:59 ب.ظ | نویسنده : دونه | نظرات

آستان قدسی ها به نقاره زن ها می گویند «عمله شکوه» ؛ به این معنا که آنها نشان دهنده شکوه و عظمت حرم امام رضا (ع) هستند. دلیلش هم این است که تنها جایی که در کل دنیا نقاره نواخته می شود حرم امام رضا (ع) است.

شاید آرزوی خیلی ها باشد که هنگام طلوع و غروب آفتاب که صدای کرناها و نقاره ها از نقاره خانه بلند میشود، آن بالا باشند و از همان اتاق نقاره خانه، گنبد را تماشا کنند. خود صدای نقاره هم که جزو نوستالوژی هایی شده که مردم از مشهد و زیارت امام رضا (ع) دارند؛ همیشه هم سر یک ساعت مشخص، نه چند دقیقه زودتر و نه چند دقیقه دیرتر. همیشه هم یک ریتم را می نوازند، اما هر بار که این نقاره ها نواخته می شود هر کدام ذکری را تکرار می کنند و معنا و مفهوم دارند. حتی حرکات نقاره ها هم برای خودشان معنا و مفهومی دارند.

مثلا در دست اول، «سرنواز» -سردسته کرنا نوازها- کرنا را به طرف گنبد حضرت به عنوان سلام می گیرد و می دمد: «سلطان دنیا و عقبی علی بن موسی الرضا (ع)»

پس نوازان که تعداد آنها چهار نفر است جواب می دهند: «امام رضا (ع)»

سرنواز مجددا با سر کرنا به طرف گنبد حضرت اشاره می کند و چنین می نوازد: « امام رضا (ع)»

پس نوازان جواب می دهند: «غریب»

دست دوم، کرنای سرنواز ذکر می کند: «مولی مولی مولی  علی بن موسی الرضا (ع)»

پس نوازان جواب می دهند :«رضا جان»

سرنواز سر کرنا را به طرف گنبد می گیرد و ذکر می کند: «یا امام غریب یا امام رضا»

دست سوم، کرنای سرنواز ذکر می کند: «دوران، دوران امام رضاست»

در این موقع طبال ها به عنوان شادی طبل های خود را به صدا در می آورند. این طبل به «کوس شادمانه» معروف است. مجددا سرنواز ذکر می کند: «دوران دوران امام رضا، دادرس بیچارگان»

پس نوازان پاسخ می دهند: «ای دادرس درماندگان»

موقعی که پس نوازان می خواهند کرنای خود را بر زمین بگذارند، سرنواز می گوید: «فریادرس»

خود آستان قدسی ها به نقاره زن ها می گویند «عمله شکوه» ؛ به این معنا که آنها نشان دهنده شکوه و عظمت حرم امام رضا (ع) هستند. دلیلش هم این است که تنها جایی که در کل دنیا نقاره نواخته می شود حرم امام رضا (ع) است.

منبع: مجله همشهری جوان/

در ادامه تاریخچه ی نقاره خانه ی حرم مطهر رضوی را از منبع اصلی مطالعه بفرمائید.




طبقه بندی: اعتقادی، داستانی، شنیدنی ها،

تاریخ : جمعه 14 شهریور 1393 | 10:24 ق.ظ | نویسنده : دونه | نظرات

دعا برای عاقبت به خیری از مهم ترین دعاهای سفارش شده است. زیرا لحظات آخر عمر هر انسانی از اهمیت بالایی بر خوردار است چون ممكن است شخصی مثل حر، تمام عمرش در جبهه ی باطل باشد اما درست در لحظه ی آخر به امام زمانش بپیوندد و برای همیشه نامش ماندگار شود.

در دین مبین اسلام راهكار های بسیار وجود دارد تا انسان را همواره در سبیل خیر و ثواب نگه دارد. تقریبا تمام دستورات دینی ما اعم از واجبات و مستحبات و مكروهات و محرمات همه و همه برای تحقق این هدف صادر شده اند.جالب اینجاست كه خداوند همواره از اهرم ترغیب و تشویق برای اجرای این دستورات و از اهرم بازدارنده تنبیه برای مانع شدن از انجام آنها استفاده می كند یعنی برای انجام اعمال خوب ثواب در نظر می گیرد و برای انجام اعمال بد مجازات تعیین می كند.اغلب این احكام و دستورات علاوه بر اینكه حكمی از جانب خداوند هستند آثار و بركاتی را در پی خود دارند كه بعضی از آنها را می شناسیم و بسیاری را نمی دانیم و جزء حكمت های الهی به حساب می آیند.

مثلا در دستورات دینی ما آمده است اگر صله ی رحم كنی عمرت زیاد می شود، اگر نیكی به پدر و مادر كنی عمرت زیاد می شود، اگر اهل دستگیری و خیرات دادن باشی و به نیازمند كمك كنی عمرت زیاد می شود و... بسیار موارد مشابه دیگر.

حال سوال اینجاست، این طول عمر از چه جنسی است؟ خداوند رفتگانتان را بیامرزد، در این تابستان دو تن از دوستان و آشنایان به رحمت ایزدی پیوستند و این در حالی است كه سن هر دوی آنها از پنجاه سال هم تجاوز نمی كرد. هر دوی این عزیزان كه انشاءالله روحشان قرین رحمت ایزدی و محشور با اولیاءالله باشد اهل این كارها كه در بالا نام بردم بودند. یعنی هم نیكی به پدر و مادر می كردند و هم صله ی رحمشان ترك نمی شد و هم احسان می كردند، اما عمرشان در این دنیا زیاد نبود! بگذارید مثال های ملموس تری بزنم، اصلا مگر شهدای هشت سال دفاع مقدس كه شكی در خوب بودن آها نداریم، اكثرا جوان نبودند؟ پس چرا زود از دنیا رفتند؟ پس اینكه در احادیث گفته شده اگر این كارها را بكنید عمرتان زیاد می شود یعنی چه؟!

نتكه اینجاست كه عمر مورد نظر در حدیث با عمری كه من و شما تلقی می كنیم تفاوت دارد. یعنی ما خیال می كنیم منظور عمر دنیایی ماست كه زیاد می شود یعنی بیشتر دراین دنیا می مانیم كه البته شاید یك بعد حدیث هم همین عمر باشد یعنی واقعا برخی عمر دنیایی زیادی بكنند ،اما آن چیزی كه در حدیث مد نظر است عمر معنوی انسانهاست ، به عبارت ساده تر یعنی عمری بابركت كه تا سالیان سال بعد از خودت نامت را به نیكی یاد كنند! این عمر بابركت هم سن و سال نمی شناسد می تواند یك نوزاد شش ماهه مثل علی اصغر حضرت سید الشهداء علیهما السلام باشد یا یك پیر مرد چندین و چند ساله! پس آنچه مهم است طول عمر نیست عمق عمر است كه اهمیت دارد.

زندگی صحنه ی یكتای هنرمندی ماست

هر كسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به یاد...

حال چگونه می شود عمق عمر را زیاد كرد؟ جواب ساده است با پیروی كردن از امام. پیرو حقیقی آن كسی است كه پشت سر امام باشد نه جلو و نه عقب...

درست پشت سر امام! عاقبت به خیری حقیقی هم همین است...




طبقه بندی: اعتقادی، داستانی، اجتماعی، فرهنگی، میز گرد، معرفی كتاب،

تاریخ : جمعه 14 شهریور 1393 | 10:24 ق.ظ | نویسنده : دونه | نظرات

خواص در هر جامعه ای تاثیر گذار  هستند و می توانند توده ی مردم را به سمت و سویی که می خواهد  سوق دهند. حال اگر این خواص مومن باشند قادر خواهند بود مردم را به سوی ایمان بالله هدایت کنند و اگر منافق باشند عکس این قضیه اتفاق می افتد. مثال ساده و شاخص آن در عصر و زمان ما امام راحل است که توده ی مردم را علیه طاغوت متحد ساخت و انقلابی عظیم به پا کرد که اکنون پس از 3 دهه الگویی است برای دیگر جوامع. اما از آن طرف برخی از خواص منافق نیز هستند که مردم را برای پیشبرد منافع خود به راه هلاک و ظلالت می کشند. حال آنکه مسیر گمراهی فقط از مسیر بی بند وباری و فساد و فحشا نمی گذرد بلکه تزویر نیز یکی از راههای شیطان برای گمراه کردن مردم است یعنی شما را از طریق طاعت منحرف می کند یعنی مثلا الان وقت نماز است و بهتر این است که نماز را اول وقت بخوانی اما در تو وسوسه ایجاد می کند که الان نماز نخوان و به عنوان مثال برو به فلانی کمک کن! و همین طور کم کم انسان را از انجام واجبات دور می کند تاینکه بلاخره انسان به جایی می رسد و می بیند چقدر فاصله گرفته است. کار خواص از علما و دانشمندان چیزی شبیه همین است یعنی ظاهر آنها فریب دهنده می باشد و عوام او را موجه و قابل اعتماد می پندارند.

در زمان قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هم حضرت منافقانِ معاندِ لجوج را بدون هیچ حرف و صحبتی و به قول امروزی ها مذاکره ای خواهند کشت، چرا که اینان با چنین صفاتی همین خواص هستند که تا آن موقع مردم را از مسیر هدایت دور ساخته اند و زندگی را بر آنها سخت کرده و به خاک و خون کشیده اند و در آن موقع معنی ندارد که امام بیاید و بگوید حالا بیایید بنشینیم صحبت کنیم ببینیم می توانیم شما را هدایت کنیم یا نه؟ امامی که از تمام حالات و روحیات ما چه بیرونی و چه درونی آگاه است و هفته ای دوبار نامه ی اعمال ما چه مومن و چه کافر خدمت حضرت ارائه می شود. پس در زمان ظهور حضرت دیگر تکلیف ها معلوم شده و ماهیت افراد مشخص است و زمان آن نیست که باز هم به شیطان فرصت داده شود زیرا خود ابلیس هم در آن موقع از بین خواهد رفت. این مطلب که برخی به اشتباه از آن واهمه دارند امام زمان مردی خون ریز و بی رحم است در مورد همه ی مردمان صدق نمی کند و این نیز حربه ای است از جانب همین خواص تا مردم را نسبت به امام خود در جهالت و نادانی نگه دارند حال آنکه حضرت نسبت به مردم عادی با رافت و مهربانی و با دلایل روشن و استدلال های محکم و با پیروان هر دینی بر اساس کتاب آسمانی همان دین و با زبان خودشان سخن خواهد گفت و آنها را در مسیر هدایت و نور قرار خواهد داد. در روایات آمده است در زمان حضرت مردم به مرتبه ای از علم و آگاهی خواهند رسید که دیگر نیازی به فقها نخواهد بود چراکه هر کس خود قادر است به تنهایی در قرآن تفقه و تدبر کند، به معنی بهتر همه فقیه خواهند بود. از همین مطلب معلوم می شود که مردم در فهمیدن دین کمبود و کاستی ندارند به عبارت دیگر خلقت خداوند ناقص نیست( البته مرتبه و درجه وجود دارد اما معنی اش این نیست که هیچ بهره ای نمی بریم، حال آنکه در زمان حضرت فهم ها به برکت خود حضرت آنقدر پرورش می یابند که به مرتبه ی فقاهت می رسند) پس قطعا در زمان حال مانعی باید وجود داشته باشد! بزرگترین آن این است که کلام امام معصوم علیهم السلام که همان کلام رسول(صل الله علیه و آله وسلم) و کلام قرآن و نهایتا کلام خداوند است به گوش مردم نمی رسد و عاملین این مطلب کسانی جز همین خواص نیستند. امیرالمومنین علیه السلام به ما گوشزد کرده اند که مراقب باشیم تا دشمنانمان از قرآن بهره نبرند !؟ این بهره بردن از چه جنسی است؟ مگر نه این است که قرآن مایه ی هدایت است؟ بله، قرآن مایه ی هدایت است اما نه برای بیمار دلان و معاندان بلکه برای اهل عبرت و ایمان! آنها از قرآن استفاده می کنند اما نه برای هدایت یافتن خودشان بلکه برای گمراه کردن مومنان، آن هم از طریقی که ظاهرش ایمان است اما باطنش گمراهی و تباهی است.

 (1) 3- سكونى از امام صادق علیه السّلام روایت كرده است كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: زمانى فرا مى‏رسد كه درون امّت من ناپاك ،ولى ظاهرشان از روى آزمندى به دنیا آراسته و زیباست و پاداش الهى را در پى ندارد چرا كه (اعمال آنان) با خدا ترسى همراه نیست؛ و هنگامى كه خداوند عذابى فراگیر بر آنان فرو فرستد همانند یك غریق (كه راه به جایى ندارد) براى رهایى خویش دست به دعا برمى‏دارند، ولى دعاى آنان مورد قبول درگاه الهى قرار نمى‏گیرد.

(2) 4- و به همین سند از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم روایت شده است كه فرمود: زمانى بر امت من خواهد آمد كه از قرآن بجز رسم، و از اسلام بجز اسم باقى نمى‏ماند؛ به نام، مسلمانند ولى در حقیقت از همه مردم (نسبت به قرآن) دورترند؛ مسجدهاى آنان به ظاهر، آباد ولى (در باطن به خاطر فاصله گرفتن) از هدایت و صلاح، ویران است؛ فقیهان و دانشمندان دینى آن زمان، بدترین فقیهان و دانشمندان در زیر آسمان‏ باشند؛ منشأ فتنه و فساد آنان مى‏باشند، و آثار سوء آن نیز به خود آنان باز مى‏گردد.[1]

(1) 1- مسعدة بن زیاد از امام صادق علیه السّلام، و آن حضرت از امیر مؤمنان على علیه السّلام روایت كرده است كه فرمود: براستى كه در دوزخ، آسیابى هست كه مشغول به كار است، آیا نمى‏خواهید بدانید كه چه چیزى را آسیاب مى‏كند؟! پرسیدند: چه چیزى را آسیاب مى‏كند؟! فرمود: (گوشت و پوست و استخوان) دانشمندان نابكار، و كسانى كه قرآن را تلاوت مى‏كنند ولى فاسقند، و ستمكاران متجبر، و وزیران خیانت پیشه و سردمداران لاف زن و دروغگو را؛ و در دوزخ، شهرى است كه بدان «حصینه» مى‏گویند، آیا نمى‏پرسید كه در آن چیست؟ پرسیدند: چه چیزى در آن است؟! حضرت فرمود: در آن دستهاى پیمان‏شكنان قرار دارد[2][3].[4]



[1] . پاداش نیكیها و كیفر گناهان / ترجمه ثواب الأعمال، ص: 641

[2]. ( 1) نامبردن از دستها به این خاطر است كه بستن عهد و پیمان با دست صورت مى‏گیرد.

[3]. ( 2) چون این روایت شریف از امیر مؤمنان على علیه السّلام نقل شده است، بعید نیست كه مراد از فراز پایانى كلام امام علیه السّلام، اصحاب حصینه كسانى باشند كه در غدیر خم با آن حضرت بیعت كردند و بخّ بخّ یا على گفتند و بعد رو در روى آن حضرت قرار گرفتند! و پیمانى را كه در حضور رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و به فرمان الهى بسته بودند، نادیده انگاشتند و خود را و كسان خود را در رأس هرم حكومت اسلامى بگماشتند و لواى عدالتخواهى و انساندوستى برافراشتند!!

.[4] ابن بابویه، محمد بن على، پاداش نیكیها و كیفر گناهان / ترجمه ثواب الأعمال - قم، چاپ: اول، 1381ش.




طبقه بندی: اعتقادی، سیاسی، داستانی، فرهنگی، اجتماعی،

تاریخ : جمعه 14 شهریور 1393 | 10:23 ق.ظ | نویسنده : دونه | نظرات

این روزها زنگ خطر آب بطور جدی به صدا در آمده است، خصوصا برای تهرانی ها! بماند که جمعیت کلان شهر تهران از حالت متعارف خارج شده و تقریبا می توان گفت خود به تنهایی جمعیتی قریب به یک کشور مستقل را دارد و همین جمعیت بیش از حد باعث بروز مشکلات عدیده ای از جمله همین مسئله مصرف آب می شود که باید بطور مجزا و کاملا جدّی به آن پرداخته شود تا راه چاره ای برای آن اتخاذ گردد...

اما اصلی ترین و مهم ترین دلیلی که باعث بروز چنین مشکلی در کشور شده است الگوی غلط مصرف است که در بین مردم فرهنگ سازی و نهادینه شده است و برای حل این گونه مشکلات ابتدا باید این الگو را حذف کرد... فرهنگی که از طرف بیگانگان در میان مردم کشورمان آموزش داده شد تا منافعشان را تامین کند و آن فرهنگ مصرف گرایی است ، مسئله ای که امروز هم به طرق مختلف به چشم می خورد و حتی مورد تبلیغات گسترده نیز قرار می گیرد . از جمله ی این تبلیغات که حتما بارها و بارها مشاهده کرده اید تبلیغات صدا و سیما برای انواع و اقسام شرکت ها و کارخانه هاست تا به بهانه ی فروش محصولات خود به چندین برابر قیمت آن هم اغلب برای کالاهای خارجی قرعه کشی های مختلف با جوایز عجیب و غریب راه می اندازند و به طرق مختلف آن را موجه جلوه می دهند. پر واضح است که چنین رویه ای رابطه ی مستقیمی با آموزش فرهنگ مصرف گرایی دارد تا نظام سرمایه داری را بیش از پیش قدرتمند کند و الگوی تزریقی مصرفگرایی صرف را به غلط در میان مردم رواج دهد.

در نهایت نتیجه ی چنین فرهنگی چیزی نخواهد بود جز اشرافی گری. مسئله ای که در حال حاضر کم و بیش گریبان برخی از مردم را گرفته و در موضوعات مختلف از جمله ازدواج ، کار ، خرید لوازم زندگی و... بسیاری موارد دیگر خلل ایجاد کرده است. دختری خانمی که از پدر خود توقع دارد تا یخچال ساید بای ساید 7 میلیون تومانی جهت جهیزیه اش تهیه کند یا سرویس خواب 1 و نیم میلیون تومانی یا سوریس قابلمه چند صد هزار تومانی و ... در آینده از همسر جوان دارای کار آزاد و کم درآمد خود چه توقع هایی خواهد داشت!؟؟؟ چنین فرهنگ وارداتی ای چقدر با فرهنگ بومی دینی ما فاصله دارد ؟

در یکی از برنامه های صبحگاهی تلویزیون گزارشگری که این بار به یکی از شهر های حاشیه ی دریای خزر رفته است از آقایی که معمار است می پرسد: چرا انقدر ویلا در شمال می سازید؟ معمار هم با صراحت می گوید : از دست شما تهرانی ها؟!! 1

در سالهای پس از انقلاب اسلامی ایران، مردم شروع کردند به ساختن خانه ها و شهرها؛ یکی از شهرهایی که بسیار مورد ساخت و ساز و البته مهاجرت قرار گرفت همین تهران بود . خانه هایی زیبا با امکانات فراوان از جمله استخرها و جکوزی ها و سوناها و... ساخته شد و روز به روز بر تعدادشان افزوده گشت، بطوری که وضع و اوضاع مردم تهران روز به روز برای دیگر هموطنان تبدیل به یک آرزو شد، گویی تهرانی ها در بهشت زندگی می کنند! امروز هم در خانه ها استخر ساخته می شود اما با این تفاوت که اگر در آن سالها خانه های ویلایی با استخر می ساختند اکنون آپارتمانی با تمام این امکانات ساخته می شود... استخر و جکوزی و امثالهم هم که خالی اش فایده ندارد،

 آب می خواهد....!

 

1 .( البته این خود پرسشی بزرگ و بی جواب است که چرا در هیچ یک از شهرهای کشور اگر غریبه ای به آنجا مهاجرت کند ، بومی های منطقه تا مدتها و شاید سالها او را همشهری خود خطاب نکنند! ولی در مورد تهران همین که آبش را می خورند می شوند تهرانی؟ )




طبقه بندی: فرهنگی، اجتماعی، سیاسی،

تاریخ : جمعه 14 شهریور 1393 | 10:22 ق.ظ | نویسنده : دونه | نظرات

یا علىّ: برافكندن كوههاى استوار از برافكندن حكومتى كه دوران او سپرى نشده باشد آسانتر است.

شرح: «مراد آنست كه تا اسباب زوال حكومتى پیدا نشود آن حكومت بر جا است و از بین نخواهد رفت، مثل اینكه مردم خود راضى بحكومتى باشند و از آن اطاعت كنند، و فرمان او را مخالفت نكنند ممكن نیست آن حكومت زائل شود مگر با مردمش».[1]

این فرمایش رسول مكرم اسلام صل الله علیه و آله وسلم است كه در نصایحشان به امیرالمومنین علیه السلام فرموده اند و به راستی كه كلامی پر مغز است. اگر امروز حكومت های طاغوت بر مردمان سیطره دارند و هر روز جام زهر آلود درد و رنج را به زور به خوردشان می دهند نتیجه ی اطاعت و سكوت غیر منطقی و بی چون و چرای خود مردم دنیا از این حكومت هاست. مكرر شنیده اید كه خداوند در قرآن فرموده است « إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم» (سوره رعد، آیه ١١)خداوند متعال تا زمانی كه ما راضی به بودن تحت یوق ظلم هستیم حكومت عدل بر پا نمی كند! تا زمانی كه ما نفهمیم یك روز زندگی كردن تحت حكومت الهی با ولایت و سرپرستی امام زمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بهتر از صد سال زندگی تحت حكومت طاغوت است شهد شیرین عدالت علوی را كه همان عدالت الهی است نخواهیم چشید و روزانه و حتی هر ساعت شاهد كشته شدن مظلومانه مردان و زنان و كودكان بی گناه خواهیم بود،در واقع سكوت مرگبار جوامع در قبال این جنایات عامل اصلی به خاك و خون كشیده شدن این مردمان است. اینجاست كه اهمیت امر به معروف و نهی از منكر معلوم می شود؟!!!

وعده ی خداوند حق است خود فرموده اگر یك روز تا قیامت باقی مانده باشد آن یك روز را آنقدر طولانی میكند تا حكومت الهی را برپا سازد... (الملك یبقی مع الكفر و لا یبقی مع الظلم)... پس این دنیا بی حساب نیست و وقت معینی دارد كه تنها خداوند به آن عالِم است بنابراین اگر نشسته ایم كه خب قیامت خودش برپا می شود و دیگر نیازی نیست كه ما كاری انجام دهیم سخت در اشتباهیم! بله مرگ بلاخره یك روز فراخواهد رسید اما آنچه كه مهم است چطور زندگی كردن ماست، خداوند متعال كار خودش را انجام میدهد چه ما بخواهیم و برایش تلاش كنیم و چه بی تفاوت بنشینیم و تماشا كنیم اما یك چیز قطعی است و آن نمره ی قبولی و یا مردودی ما در عالم باقی است.

وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ  وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یَوْمَئذٍ یخَْسَرُ الْمُبْطِلُونَ(27) وَ تَرَى‏ كلُ‏َّ أُمَّةٍ جَاثِیَةً  كلُ‏ُّ أُمَّةٍ تُدْعَى إِلىَ‏ كِتَابهَِا الْیَوْمَ تجُْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ(28)[2]



[1] . ترجمه من لا یحضره الفقیه، ج‏6، ص: 277

[2] . سوره ی مباركه جاثیه




طبقه بندی: اعتقادی، اجتماعی، معرفی كتاب،

تاریخ : جمعه 14 شهریور 1393 | 10:21 ق.ظ | نویسنده : دونه | نظرات

در قرن اوّل هجرى صنعت کاغذ در انحصار رومیان بود و مسیحیان آنجا روى کاغذ خود عبارت (پدر، پسر، روح القدس) را حک کرده بودند، عبد الملک مروان‏ خلیفه وقت وقتى از آرم کاغذها با خبر شد، ناراحت شد که چرا در مملکت اسلامى باید شعار کفّار رواج پیدا کند، پس دستور داد روى کاغذها سوره توحید را حک نمایند، کاغذهاى جدید انتشار یافت و خبر آن به قیصر پادشاه روم رسید، او بسیار ناراحت شد و در نامه‏اى به عبد الملک نوشت: اگر این نوشته ‏ها را از روى کاغذها بر ندارید، دستور می ‏دهم سکّه ‏هایى در روم ضرب کرده و روى آنها به پیامبر شما دشنام بنویسند تا آبرویى براى شما باقى نماند.

عبد الملک بسیار ناراحت شد، فورا جلسه ‏اى تشکیل داد و از کارگزاران خود مشورت خواست، امّا هیچ نتیجه‏ اى نگرفت، یکى از حضّار گفت: چاره مشکل به دست محمّد بن على (ع) است، عبد الملک فرستاده‏اى به مدینه در طلب امام فرستاد و از آن حضرت یارى طلبید. امام (ع) پس از رسیدن به شام به عبد الملک فرمود: قیصر صرفاً تهدید کرده و بدان که خداوند مانع او خواهد شد، امّا چاره کار این است که صنعت‏گران را جمع کرده و سکّه ‏اى ضرب کنید که یک سوى آن نام پیامبر (ص) و در سوى دیگر سوره توحید نوشته شده باشد، بدین ترتیب ما از سکّه رومیان بى ‏نیاز خواهیم شد، سپس وزن و اندازه سکّه را مقرّر فرمود و دستور داد نام شهر و تاریخ ضرب سکّه روى آن نوشته شود.

با این رهنمود خردمندانه، سکّه‏ هاى اسلامى زده شد و در سراسر مملکت اسلام منتشر گردید و معاملات فقط بر اساس آنها اعتبار یافت.قیصر از ماجرا با خبر شد و خود را در برابر عمل انجام شده دید، درباریان از او خواستند تهدید خود را عملى کند و سکّه‏ اى با دشنام به رسول خدا (ص) ضرب نماید، امّا او که مرد خردمندى بود، پاسخ داد: این عمل بیهوده است، چون در شهرهاى اسلامى دیگر پول ما رواج ندارد و آنها با سکّه‏ هاى خود معامله می کنند.

از این ماجرا درس های بیشماری می شود گرفت که یک نکته مهم آن نوع معامله مسلمانهاست آن هم با پولی منحصر به فرد که یک طرف آن نام مبارک پیامبرمان حضرت محمد صلوات الله علیه و آله برویش حک شده و سوی دیگر سوره ای بی نظیر و پر برکت از قرآن مجید .

1-این سکه نمادی از شهادتین است پس کسی که معامله می کند همواره باید حدود خداوند را رعایت کند، مثل کم فروشی ، گران فروشی ، رعایت جانب صداقت در گفتار و صحت مال و...

2- به دلیل حک شدن سوره بر روی سکه کسی که سکه را به دست می گیرد حتما باید وضو داشته باشد ، یعنی هر دو طرف معامله با وضو هستند پس در حال عبادت معامله می کنند و تجارت را از دین جدا نمی دانند.

3- مسلمان تنها با مسلمان معامله می کند چون بازاری انحصاری دارند و تمام احتیاجات برادر دینی خود را تامین می کنند و نیازی به بازار های غیر ندارند.

4- مسلمان نباید خود را با بازار جهانی تطبیق دهد.

5- روزی تنها در دستان خداوند است و مالی که از راه طاعت بدست بیاید برکت دارد حتی اگر قدرت ها تهدید کنند.

و... می توانید بقیه اش را شما بگوئید؟




طبقه بندی: داستانی، اعتقادی، سیاسی، میز گرد، اجتماعی،

تاریخ : یکشنبه 5 مرداد 1393 | 11:07 ق.ظ | نویسنده : دونه | نظرات

چند روز پیش مسئله ای جدید برایم پرده برداری شد، صادقانه بگویم هم تعجب کردم و هم ناراحت شدم. تلویزیون فیلمی را پخش می کرد به نام "دنیای وارونه" که ممکن است آنرا دیده باشید. داستان فیلم در مورد دو دنیای موازی با هم است که مردمانی در این دو دنیا به طور موازی و بالای سر هم درحال زندگی کردن هستند. در یک دنیا مردم فقیر و ساده زندگی می کنند و در دنیای دیگر ثروتمندان و متمولین! در اینجا قصد ندارم روی مفاهیم فیلم که البته نکات زیادی برای گفتن دارم تمرکز کنم بلکه به موضوع دیگری  در این مجال خواهم پرداخت؛

صدا و سیما قوی ترین مترجمان را در اختیار دارد و من این مسئله را صادقانه می گویم که بهترین ترجمه ها را غالبا در صدا و سیما شاهد هستیم زیرا از مترجمان چیره و زبده استفاده می کنند، اما ترجمه کردن فیلم ها آخرین مرحله پیش از دوبله نیست. فیلم اصلی همراه با نسخه ای از متن دیالوگهای ترجمه شده به اتاق دیگری فرستاده می شود مثل اتاق ویراستاری، که در آنجا بخش هایی از فیلم که مورد اشکال تشخیص داده می شوند یا حذف می شوند و یا به چیزی غیر از متن اصلی تغییر پیدا می کنند و پس از این مرحله فیلم را به بخش دوبله می سپارند.

همان طور که متوجه شدید این فیلم مفاهیمی را منتقل می کند که با اعتقادات ما مسلمانها مغایر است به این ترتیب با یک مقایسه اجمالی بین آنچه که در فیلم (دوبله شده) می شنوید و آنچه که در متن اصلی دیالوگ های فیلم ثبت است متوجه می شوید آنچه که توضیح دادم در مواردی اتفاق افتاده است. به عنوان مثال در قسمتی از فیلم بازیگر نقش اصلی به همراه دو کودک در حال صحبت هستند آنچه در متن اصلی آمده است:

یکی از پسر بچه ها: این درسته که همه اون بالا پولدارن؟

پسرک دوم: چی میگی اون بالا بهشته!

شخصیت فیلم: بچه ها درسته که اون بالا ثروت زیاده اما بهشت نیست؟

آنچه در فیلم دوبله شده می شنویم:

پسرک اول: جان به نظر گرفته می آی؟

و...

به این ترتیب بود که پس از متوجه شدن این مسئله در این فیلم کنجکاو شدم تا بررسی کنم آیا موارد دیگری هم مشابه این مورد اتفاق افتاده است یا خیر و با کمال تعجب به موارد حیرت انگیزی برخوردم. متاسفانه جواب مثبت است یعنی این تحریف تنها به همین یک مورد ختم نشده و در مورد برخی فیلم های خارجی که از تلویزیون پخش می شوند نیز صادق است و جالبتر اینکه من برخی از آن فیلم ها را دیده بودم و تحسین مرا برانگیخته بودند. یعنی من به عنوان یک مخاطب خالی الذهن نسبت به چنین تحریفی، وقتی آن فیلم را دیده بودم پیش خودم فکر می کردم (عجب، پس آن ور آبی ها هم یک چیز هایی می فهمند!) و خوشحال از اینکه یک فیلم خوب دیده ام چه بسا در میان جمع های دوستانه از آن فیلم تعریف هم می کردم... اما وقتی این بررسی را انجام دادم به شدت از کرده خودم پشیمان شدم چون آنچه در فیلم اصلی گفته شده کاملا مغایر با باور ها و اعتقادات من بود! مثلا در یک فیلم دیگر به نام "چراغهای قرمز" شخصیت فیلم جوانی است به نام تام، او در فیلم دوبله شده یک فیزیک دان محقق معرفی می شود که مشت شیادانی را که ادعای خارق العاده بودن می کنند را به همراه استادش مارگارت باز می کند یعنی کَلَک های آنها را که بر اساس قانونهای فیزیک قابل توضیح هستند و در واقع برتری نیستند و تنها خطای دید یا قانونی از طبیعت هستند را رمز گشایی می کنند. در این فیلم یک نفر هست که به نظر میرسد واقعا قدرتمند است اما تام در انتهای فیلم او را هم شیاد می خواند و دروغگو بودن او را فاش می کند. در انتهای فیلم می شنویم که تام در حال صحبت کردن با روح مارگارت است که توسط همان آقای شیاد به قتل رسیده بود و می گوید : مارگارت تو تنها کسی بودی که به نیرویی ماورای نیروی انسانها اعتقاد داشتی و...! خب من وقتی این فیلم را با ذهنیت خودم می بینم برداشتم از این جمله آخر این خواهد بود که آنها می خواستند به وجود قدرتی برتر یعنی قدرت خدا اشاره کنند...

اما ببینیم در متن اصلی ماجرا از چه قرار است ؛ در داستان اصلی تام یک فیزیکدان محقق هست که واقعا دارای یک نیروی خارق العاده می باشد ولی وجود نیرویش را پنهان می كند و از سر کنجکاوی همراه مارگارت می شود تا ببیند آیا بقیه ای هم که ادعای خارق العاده بودن می کنند راست می گویند و مثل او هستند یا نه؟ و نهایتا در آخر فیلم وقتی مشت آن مرد قدرتمند دروغین را باز می کند در واقع قدرتی از خود را نشان می دهد و ناتوان بودن او را به رُخَش می کشد! و در گفتگویش با استاد می گوید( به اختصار) : ببخشید حقیقت را به تو نگفتم اینکه من واقعا نیرویی دارم و.... به نظر من آدم نمیتونه تا همیشه خودش رو انكار كنه!

همانطور که دیدید نه تنها این موضوع در این فیلم ( نسخه اصلی) نفی نشد بلکه مورد تایید هم قرار گرفت!

ملاحظه فرمودید که آنچه در تلویزیون دیدیم با آنچیزی که واقعا بود تفاوتی از زمین تا آسمان داشت. اما آنچه که عرض بنده است؛ آیا واقعا این تحریف و دست کاری کردن فیلم ها کار درستی است؟ باید بگویم به نظر حقیر این کار مفید که نیست بلکه مخرب نیز هست. به چند دلیل: 1- این کار با اصول اخلاق دینی ما که تاکید بر امانت داری می کند کاملا مغایر است و در جنبه حرفه ای شاید سرقت ادبی محسوب شود.

2-  از طرف دیگر این کار فاش دروغ گفتن است، آن هم با وجود اصولی که ما در تربیت دینی به آن معتقد هستیم و باور داریم عمل ما خود وجهی از آموزش است و چه بسا موثر تر هم باشد. چراکه در روایات آمده است " کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم" و ما با این عمل دروغگویی را به وضوح آموزش می دهیم.

3- مسئله دیگر اینکه ما با این تحریف، تصویری غلط در ذهن مخاطب نسبت به غرب می سازیم ،آن هم غربی که در کلام و بیانمان دائما بر آن می تازیم و معایب و اشکالاتش را می شمریم.... اما همان طور که پیش از این گفتم من به عنوان یک مخاطب خالی الذهن وقتی این فیلم ها را می بینم نگاهم نه تنها نسبت به غرب بد نمی شود بلکه آنها را تحسین هم می کنم!  

اما راهکار چیست؟

انکار نمی کنم که با کمال تاسف فیلم های تولید خارج بیش از فیلم های و سریال های تولید داخل قابل پخش هستند و بعضا با دستبردن ها و تحریف هایی اینچنینی می شود از آنها یک فیلم خود و آموزنده ساخت، و این موضوع برای تولید کنندگان داخلی ننگ بزرگی به حساب می آید، اما نمی شود تنها با این توجیه کار غلط تلویزیون را لاپوشانی کرد! نمی شود انتظار داشت که مردم هم حرف کارشناسان را قبول کنند که آنها از بد بودن تفکر و سیستم غلط فکری و مکتب ها ایدئولوژی های غرب بگویند( که همین طور هم هست) و تلویزیون هم با این کارش عملا تصویر موجهی از غرب بسازد! این پارادکس هیچ خاصیتی جز تضاد و دوگانگی فکری به همراه نخواهد داشت... و حتی افکار و اذهان را به مرز فلج شدن پیش خواهد برد آنطور که دیگر درست را از نادرست تشخیص ندهند.داستانی را برایتان بازگو می کنم، در یکی از غزوه های امیرالمومنین علیه السلام با ناکثان دو سپاه روبروی هم قرار می گیرند که هر دو از بستگان و نزدیکان پیامبر صلوات الله علیه بودند، یک طرف حضرت علی علیه السلام بود و طرف دیگر طلحه و زبیر و عایشه که صحابه و همسررسول خدا (ص) بودند. شخصی با دیدن این صف آرایی دچار سوال شد که حق با کدام دسته است ؟ از حضرت سوال کرد و امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود : حق را در اشخاص جستجو نکن بلکه اشخاص را با معیار های حقیقت بسنج! حال این حکایت ما شده است یعنی دیگر قدرت تشخیص از مردم و افکارشان سلب شده و بیم این میرود که به جای سنجش افراد بر اساس حقیقت ، حقیقت را با معیار افراد بسنجند! یعنی فقط حرف گوش کن باشند و صرف اینکه فلانی این حرف را زد من قبول می کنم و اطاعت می کنم و دیگر اعتباری برای عقل و فهم خودش قائل نیست! و این موضوع نزد خداوند اصلا پسندیده نیست چون اگر منِ نوعی شانس بیاورم و سروکارم با یک آدم خوب بیفتد و او مرا به سمت ثواب و خیر دعوت کند و من کورکورانه عبادت کنم این عبادت ارزشمند نیست ، چون اعتقادی از جنس تسلیم در پشت عمل من نیست و اگر هم بد شانس باشم و گیر یک رهبر شیطانی بیفتم او مرا تا قعر جهنم پیش خواهد برد و من دنبال او بی هدف خواهم رفت بی اینکه بدانم چه می کنم!

رهبر معظم انقلاب در یکی از صحبت هایشان تاکید کردند :" ما باید به فکر کردن عادت کنیم..." درست است جامعه ما به شدت از فقر فکری و اندیشیدن رنج می برد.

آیا بهتر نیست به جای اینکه این فیلم ها را تحریف کنیم و مطابق خواست خود در آوریم آنها را همان طور که هستند نمایش دهیم اما در کنارش آن مکتب و ایدئولوژی غربی را به چالش بکشیم؟ در واقع به جای سانسور افکار را واکسینه کنیم . به نظر حقیر اگر برای عقل آدمی ارزش قائل شویم نتیجه ای بهتر از سانسور خواهیم گرفت چون بهترین راه برای مقابله با یک تفکر مخرب روشنگری است...

****چند نکته: 1- بنده سانسور را به طور کلی نفی نمی کنم.

2- همه ی فیلم ها سریالهایی که در تلویزیون پخش می شوند چنین تحریفی در مورد آنها صورت نمی پذیرد و هستند مواردی که متن اصلی فیلم یا سریال خیلی خوب ترجمه و دوبله شده است.




طبقه بندی: سیاسی، میز گرد، اجتماعی، فرهنگی، شنیدنی ها، اعتقادی،

تاریخ : یکشنبه 5 مرداد 1393 | 11:06 ق.ظ | نویسنده : دونه | نظرات

انشاء الله تا دو روز دیگه وارد ماه مبارك رمضان می شیم ، آش رشته هم از اون خوراك های خوشمزه ی ما ایرانی ها پای سفره های افطاره!این هم یك داستان خواندنی از ماجرای آشپزی شاهانه ی ایرانی؛

ناصرالدین شاه سالی یکبار آش نذری می پخت و خودش در مراسم پختن آش حضور می یافت تا ثواب ببرد در حیاط قصر ملوکانه اغلب رجال مملکت جمع می شدند و برای تهیه آش شله قلمکار هریک کاری انجام می دادند. بعضی سبزی پاک میکردند. بعضی نخود و لوبیا خیس می کردند.
عده ای دیگ های بزرگ را روی اجاق میگذاشتند و خلاصه هرکس برای تملق و تقرب پیش ناصر الدین شاه مشغول کاری بود. خود شاه هم بالای ایوان می نشست و قلیان میکشید و از آن بالا نظاره گر کارها بود. سر آشپزباشی ناصرالدین شاه مثل یک فرمانده نظامی امر و نهی می کرد.
بدستور آشپزباشی در پایان کار به در خانه هر یک از رجال کاسه آشی فرستاده میشد و او می بایست کاسه آنرا از اشرفی پرکند و به دربار پس بفرستد. کسانی را که خیلی می خواستند تحویل بگیرند روی آش آنها روغن بیشتری می ریختند. پرواضح است آنکه کاسه کوچکی از دربار برایش فرستاده می شد کمتر ضرر می کرد و آنکه مثلا یک قدح بزرگ آش دریافت می کرد حسابی بدبخت میشد.
به همین دلیل در طول سال اگر آشپزباشی مثلا با یکی از اعیان و یا وزرا دعوایش می شد٬ آشپزباشی به او می گفت: بسیار خوب! بهت حالی میکنم دنیا دست کیه! آشی برات بپزم که یک وجب روغن رویش باشد.




طبقه بندی: داستانی، اجتماعی، فرهنگی، شعر و ادب، شنیدنی ها،

تاریخ : یکشنبه 5 مرداد 1393 | 11:05 ق.ظ | نویسنده : دونه | نظرات

 

«موتوا قبل ان تموتوا»

این فرمایشی گرانقدر و ارزشمند از نبی مكرم اسلام حضرت محمد صلوات الله علیه و آله است كه اگر دقیق در آن بنگریم نكات نهفته ی چشم گیر و فراوانی می بینیم كه ای بسا این همان اكسیر حیات جاودانی باشد.

 آنهایی كه پیش از مرگ خود را از بند تعلقات همچون یك مرده رها می كنند و به چیزی غیر از خداوند متعال نمی اندیشند به تعبیری خود را برای همیشه احیا كرده اند. آیا تا به حال به معنی احیا فكر كرده اید؟ اینكه چرا شب قدر را احیا می كنیم و قرآن را بین خود و خدا واسطه قرار می دهیم!؟ و اینكه به راستی چه كسی زنده ی حقیقی است؟

این روزها و شبهایی را كه در حال سپری كردن هستیم بسیار مبارك و مهم هستند در دین مبین اسلام سه ماه برتری خاصی نسبت به دیگر ماه های سال دارند، ماه های رجب و شعبان و رمضان، در روایات آمده است كه ماه رجب متعلق به وجود مبارك امیرالمكومنین علی علیه السلام است و ماه شعبان متعلق به حضرت نبی مكرم اسلام صلوات الله وسلامه علیه و آله و ماه رمضان متعلق به خداوند باری تعالی می باشد ،به تعبیری ظریف تر این سه ماه نشانه ای هستند برای اهل بصیرت یعنی برای ورود به وادی توحید اول باید از وادی ولایت عبور كنیم بعد وارد وادی نبوت شویم و نهایتا پس از عبور از این مراحل وارد وادی توحید خواهیم شد بنابراین اگر كسی از وادی ولایت عبور نكند نه وارد وادی نبوت شده و نه وارد وادی توحید و كسی كه در وادی توحید نباشد رحمت الهی شامل حالش نمی شود آن رحمتی كه گناهان را از بین می برد... به تعبیر دیگر حی واقعی كسی است كه با تمام وجود معترف به ولایت نبی مكرم اسلام و امیرالمومنین علیهما السلام باشد، كه اگر چنین شد حی لا یموت می شود .تعبیر امیر المومنین علیه السلام در این مورد بسیار زیبا است كه به خداوند متعال فرمودند: « من الحی الذی لا یموت الی الحی الذی لا یموت» چرا كه ایشان اولین كسی هستند كه وارد وادی ولایت شدند و ولایت پیامبر صلوات الله علیه و آله را پذیرفتند و كسی جایگاه ایشان را در گذشته و آینده نخواهد داشت... اما آنها كه وارد این وادی می شوند خداوند به آنها بشارت می دهد «آل‏ عمران : 169/ وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون‏» و آنها نیز زیر پرچم ولایت حی لا یموت می شوند.

در آستانه ی نیمه ی شعبان هستیم، امیرالمومنین علیه السلام چهار شب را غیر از لیلة القدر احیا می كردند شب عید فطر ، شب عید قربان، شب اول ماه رجب و شب نیمه شعبان... در روایت آمده است كه شب لیلة القدر به سبب وجود مقدس نبی مكرم اسلام صل الله علیه و آله قرار داده شد و خداوند به خاطر مقام والای اولیاء احیای شب نیمه شعبان را نیز مبارك و عظیم گردانید... آن را از دست ندهیم باشد تا انشاءالله ما هم حی شویم و در آن روز باشكوه ظهور امام مان را درك كنیم .

در این شب آرزوهایمان را بزرگ كنیم صاحب دلی توصیه مان میكرد دیدن رجعت را در صدر آرزوهایتان قرار دهید، راست می گوید رجعت از باشكوه ترین اتفاقات عالم خلقت است پیش از برپایی قیامت.




طبقه بندی: اعتقادی،

تاریخ : یکشنبه 25 خرداد 1393 | 06:37 ب.ظ | نویسنده : دونه | نظرات

حجیّت عقل:

عقل از جایگاه بسیار مهمی هم در حوزه ی علم و هم در حوزه ی دین برخوردار است. به این دلیل که عقل این توانایی و کارایی را دارد که به آدمی کمک کند تا تصمیم درست را بگیرد. در میان انسانهای دیندار و غیر دیندار آنها که عاقل هستند از غیر عاقل ها برتر هستند ، هرچند عاقل دیندار بهترین حالت ممکن است ولی غیردینداران عاقل نیز از اهمیت برخوردار هستند چون عقل آنها حکم می کند که دین برای صلاح جامعه مفید است و با آن به مخاصمه برنمی خیزند؛ اما غیر عاقل های دیندار و بی دین هر دو بد هستند و می توانند خطر جدّی ای برای جوامع باشند. روایتی در منابع اسلامی وجود دارد. "روزی جبرئیل امین خدمت حضرت آدم علیه السلام می رسد و می گوید خداوند مرا مامور کرده تا سه چیز را به تو عرضه کنم و تو مختاری تا یکی از آنها را انتخاب کنی، آن سه چیز عقل و حیا و دین هستند. حضرت آدم علیه السلام عقل را انتخاب می کنند. جبرئیل به حیا و دین دستور می دهد بروید. اما آن دو عرضه می دارند خداوند متعال به ما امر فرموده هر کجا که عقل باشد ما نیز آنجا باشیم."

چه کسی قلمرو دین را تعیین می کند؟

1-      درون دین: خود دین

2-      برون دینی: توسط نظریه پردازان و دانشمندان

نظر دین نسبت به خودش مثبت است و خود را تایید می کند. دین اهداف خود را اینطور تعریف می کند: 1- رواج توحید و نابودی شرک 2- نجات از تاریکی و جهل  3- تکامل عقل  4- تعلیم کتاب و حکمت  5- دعوت به تزکیه و تقوی  6- میل به حیات برتر  7- رهایی انسان از بند های روحی و جمسی   8- اجرای عدالت.

اما نظریه پردازان برای اینکه قلمرو دین را تعریف کنند ابتدا باید نیاز های انسان و اهداف علم و دین را تعریف کنند.

تقریبا در همه ی شرایع آسمانی هدف از دین هدایتگری انسان و تکامل او بوده است. علم و دین در این مورد با یکدیگر اتفاق نظر دارند و موافق یکدیگر می باشند، اما روشهایشان برای دستیابی به این هدف متفاوت است. ابتدا نگاه علم و دین را به انسان بررسی می کنیم. علم به انسان به چشم یک موضوع تحقیقاتی و یک موجود حقیقی نگاه می کند که می تواند بر روی او مشاهدات و مطالعاتی را انجام دهد و نگاه علم به دین از نوع بررسی چیستی دین است؟! اما نگاه دین به انسان به عنوان یک مخلوق و یک نشانه از نشانه های الهی است و مورد احترام و تکریم.

نیاز های انسان در علم به دو گروه 1-  ذاتی یا اولیّه  و 2- عارضی و ثانویّه است. نیازهای ذاتی آن نیاز های اولیه انسان است مثل خوراک و پوشاک و نیاز های فیزیولوژیک او وغیره.. و نیاز های عارضی انسان منشائشان همان نیاز های اولیه است. اما نیاز های اولیه خود با دو بخش فردی و اجتماعی تقسیم می شوند و باز هم نیاز های فردی به دو بخش جسمی و روحی تقسیم پذیر هستند.

از نگاه فلاسفه انسان اینطور تعریف شده است" الانسان مدنی بالطبع" یا " الانسان مستخدم بالطبع" و اینها همه نشان از اجتماعی بودن انسان دارد، یعنی از نیازهای انسان است که در جامعه زندگی کند. "آبراهام مِزلو" یک روانشناس است و نیازهای انسان را به هفت بخش تقسیم کرده است: 1- فیزیولوژیکی  2- ایمنی  3- عشق و تعلق خاطر  4- نیاز به احترام  5- نیاز به خود شکوفایی  6- نیاز به دانش  7- نیاز به زیبایی شناختی.

حال این سوال مطرح است که آیا پاسخ های دین به نیاز های انسان حداقلی است یا حداکثری؟ یعنی آیا دین به تنهایی قادر است به همه ی نیازهای انسان پاسسخ دهد یا به کمک علم نیاز دارد؟برخی می گویند دین این قابلیت را دارد که به تمام نیازهای انسان پاسخ دهد برخی هم معتقد هستند که علم باید به کمک دین بیاید و دین مربوط به نیازهای معنوی انسان است و بقیه نیاز های انسان توسط علم قابل پاسخگویی هستند. بر خی هم علم و دین را قابل جمع می دانند و معتقد هستند که علم و دین می توانند به کمک یکدیگر پاسخگوی نیاز های انسانی باشند یعنی برخی نیاز ها با علم بهتر پاسخ داده می شوند و برخی نیاز ها توسط دین قابل حلّ هستند.حال رابطه ی گزاره های علم و دین سه شکل دارد: الف ) در برخی گزاره ها بین علم و دین هیچ تعارضی وجود ندارد مثل مسئله طهارت و نظافت.  ب ) برخی گزاره ها هستند که دین در مورد آن یک نظر دارد و علم نظری دیگر دارد مثل هفت آسمان و هفت زمین در دین یک جور تعریف می شود و در علم بصورت دیگر.  ج ) برخی گزاره ها نیز هستند که در دین تعریف می شوند و علم هیچ پاسخی برای آنها ندارد مثل تعداد رکعت های نماز یا شکل صحیح وضو گرفتن و..  .

در اینجا به نظریه های دانشمندانی می پردازیم که قائل به رابطه میان علم و دین هستند و انواع آنها را بررسی می کنیم:

قائلین به ارتباط به دو گروه تقسیم می شوند آنها که این ارتباط را از نوع تعارضی می دانند و آنها که ارتباط را تعاملی می پندارند. برای گروه اول سه نظریه وجود دارد: 1- نظریه کانت  2- نظریه اگزیستانسیالیسم  3- نظریه زبان علم و دین ( خود سه بخش دارد) الف – نظریه تحلیل زبانی ب – نظریه پوزیتویسم منطقی   ج – نظریه زبان سمبلیک یا اسطوره ای.

1-      نظریه کانت:

فلسفه غرب حدود 200 سال است که بر نظریه کانت پایه گذاری شده و استورا است . کانت معتقد است که رابطه ی بین علم و دین از نوع تعارضی است. او می گوید ما امکان شناخت و شهود عقلانی نسبت به دین نداریم تا با کند و کاو عقلی پی به چیستی بحث فلسفی علیّت برسیم. او می گوید ما یک سری مفاهیم پیشینی و یک سری مفاهیم پسینی داریم. آنها که پیشینی هستند نیازی به آموزش ندارند و به طور طبیعی و غریضی انسان به آنها آگاهی دارد و انجام می دهد، در واقع از حوزه ی عقل نظری هستند که هستها و نیستها را بیان می کنند. اما آنها که پسینی هستند نیازمند آموزش هستند و انسان به تنهایی نمی تواند از پس عمل به آنها بر بیاید. کانت معتقد است دین از حوزه ی عقل عملی است یعنی قوانینی را وضع می کند و تکالیفی را به عهده انسان می گذارد وباید ها و نباید هایی را معلوم می کند. کانت بحث دیگری را نیز مطرح می کند به عنوان نظریه noman  و fnoman. Noman  یعنی به اشیاء آنطوری نگاه کنیم که هستند ( پدیده ها) درواقع پدیده ها آن چیزهایی هستند که از گذشته به همین صورت در طبیعت بوده اند و اکنون نیز وجود دارند و بعد از این نیز به همین صورت خواهند بود. مثل رعد و برق که در عالم طبیعی شکلی دارد. اما fnoman  آن نگاهی است که از پدیده ها در ذهنمان شکل می گیرد(پدیدار ها) ، که البته این تصورات ذهنی لزوما نباید به هم شبیه باشند و ممکن است هر کسی تصور متفاوتی نسبت به رویدادها داشته باشد مثل نگاهی که افراد از رعد و برق در ذهنشان دارند. به این ترتیب، با بیان این نظریه کانت باید گفت که او معتقد است در حوزه ی دینی افراد باید به صورت پدیدار برخورد داشته باشند یعنی هرکس به همان چیزی را که از دین برداشت کرده است عمل کند.

2-      نظریه اگزیستانسیالیسم :

معنی این مکتب اصالت وجودی تفکر است و موسس این مکتب ژان پل سارتر می باشد. پیروان این مکتب معتقد هستند در دنیا تنها دو چیز وجود دارد. اشیاء و انسان. اشیاء آزادی ندارند و از اراده و اختیار نیز برخوردار نمی باشند اما انسانها هم آزادی دارند و هم از اختیار و اراده برخوردار هستند پس انسان به دلیل این ویژگی اش موجودی اصیل است و به خاطر این اصالت قادر به انجام هر کاری است. او می گوید " اگر یک افلیج در مسابقه دو میدانی برنده نشود خود او مقصر است." از جمله فلاسفه ی غربی دیگری که پیرو این نظریه هستند می توان به هایدگر اشاره کرد. او می گوید انسان اصالت دارد و چون دین از حوزه ی انسانی صحبت می کند می تواند دارای اصالت باشد اما شروطی را قائل می شوند. یعنی می گویند اگر دین موجب سعادت و پیشرفت بشر شود اصیل است و اگر او را ثابت نگه دارد و مانعی برای او شود ما آن دین را افیون می دانیم. البته این مشکل از آنجایی ناشی می شود که آنها مسیحی هستند و معتقد به 3 خدا می باشند(تثلیث) و طبیعی است که نگاه مثبتی به دین نداشته باشند.

3-      نظریه زبان علم و دین:

فلاسفه غربی دو فلسفه ی مطلق و مضاف را تعریف می کنند. فلسفه مطلق یعنی فیلسوف به جهان و خدا و انسان به طور یک مجموعه نگاه می کند و همه را با هم میبیند و برای آن برهان و استدلال می آورد، در واقع این مکتب کلّی نگر است. اما فلسفه مضاف عکس این حالت را دارد یعنی فیلسوف به مسائل به صورت جزئی نگاه می کند و درصدد پیداکردن چیستی مضاف الیه است. فلاسفه زبان را از حوزه ی فلسفه ی مضاف می دانند به این معنی که در زبان ما به دنبال پیدا کردن چیستی زبان هستیم و در این مورد به بررسی نظریه های دیگران می پردازیم.

الف – نظریه تحلیل زبانی:

هر زبانی کارکرد فاعل خودش را دارد ، معیار یک گزاره در زبان این است که معنی داشته باشد و برای این معنی کارکردی معلوم شده باشد. در دین نیز گزاره هایی وجود دارند که دارای معانی خاصی هستند ،هر کدام از این گزاره ها دارای بار معنوی هستند که موجب تسلّی خاطر و آرامش و نهایتا کمک به انسان می شود.

ب – نظریه ی پوزیتویسم منطقی (اصالت تحصل) :

یعنی معیار و اصل آن پدیده های مادی و قابل مشاهده ای است که توسط حس قابل درک هستند. این گروه معتقد هستند اگر گزاره های زبانی علم و دین را با یکدیگر بررسی و مقایسه کنیم در می یابیم که تنها گزاره های علمی قابل مشاهده و آزمایش هستند و گزاره های دینی این امکان را ندارند پس نمی توان آنها را فهمید و بی معنی هستند.

ج – نظریه زبان سمبلیک یا اسطوره ای:

در این نظریه گفته شده است که دین به وسیله یک سری سمبل ها به صورت اشاره و رمز گونه با انسانها صحبت می کند ، یعنی هر سمبل معنی خاصی دارد و دین به وسیله آنها صحبت می کند( این نظریه در دین اسلام مردود است).

 

اما همانطور که گفته شد عده ای از دانشمندان و نظریه پردازان قائل به ارتباط میان علم و دین از نوع تعاملی هستند و به چهار طریق این ارتباط را تعریف می کنند. 1- مکملیت: دین و علم مانند تکه های پازلی هستند که موجب تکامل یکدیگر هستند اما ممکن است روشهایشان با هم متفاوت باشد.  2- سازگاری : دین و علم اگر بخواهند این توانایی را دارند که با یکدیگر سازگار شوند و با هماهنگ کردم شرایطی این سازگاری امکان پذیر است. 3- تایید: علم و دین در نقاط خاصی یکدیگر را تایید می کنند. 4- اتحاد : یعنی می شود بین آنها اتحاد برقرار کرد به شرط اینکه روشها هم یکی شود. مثلا می توان به کمک کتاب مقدس تئوری داد و توسط علم آن را ثابت کرد.به این ترتیب همه چیز دارای علم دینی می شود.

وقتی می خواهیم دو چیز را با یکدیگر مقایسه کنیم باید وجه اشتراکی را بین آنها قائل باشیم چون در غیر این صورت مقایسه کردن آنها با یکدیگر معنی و مفهومی ندارد و عملی بیهوده است.حال باید گفت که بین علم و دین هم وجه اشتراک وجود دارد و هم وجه افتراق، دین در سه حوزه ی 1- خدا 2- انسان 3- طبیعت صحبت می کند و علم در دو حوزه ی 1- انسان و 2- طبیعت. می بینیم که هر دو در انسان و طبیعت مشترک هستند ، اما نگاه آنها به این دو مورد یکسان نیست. علم اصولا در مورد خدا صحبت نمی کند و نگاهش به انسان و طبیعت به عنوان یک موضوع علمی و تحقیقاتی برای کشف قوانین طبیعی به آنها نگاه می کند ولی دین به عنوان یک مخلوق و نشانه  الهی به آنها نگاه می کند. پس در عین حال که وجه اشتراک دارند وجه تمایز نیز دارند.

 

تفسیر علمی قرآن:

در منابع روایی ابن عباس و ابن مسعود جمله ای را از قول رسول گرامی اسلام حضرت محمد صلوات الله و سلامه علیه و آله  نقل می کنند" انّ فی القرآن معانٍ سیکشفها الزمان" یعنی در قرآن معانی ای وجود دارد که با مرور زمان کشف می شوند و یکی از این موارد می تواند علوم تجربی باشند.تفسیر علمی قرآن عبارت است از شیوه هایی که مفسّر قرآن را با استفاده از علوم تجربی توضیح می دهد. این نوع تفسیر از نوع تفسیر های فنّی است و نیاز به تخصص دارد. تفاسیر قرآنی به سه روش انجام می شوند 1- تفسیر اثری   2- تفسیر فنّی    3- تفسیر جامع

1-      روش اثری:

به دو صورت انجام می شود ؛ تفسیر قرآن به قرآن (یعنی قرآن را با استفاده از آیات خودش تفسسیر کنیم)  و تفسیر قرآن به روایت ( یعنی قرآن را با استفاده از روایات معصومین علیهم السلام تفسیر کنیم).

2-      روش فنّی :

این روش شامل ؛ تفسیر ادبی ، تفسیر بلاغی ، تفسیر کلامی ، تفسیر فلسفی ، تفسیر عرفانی ، تفسیر تربیتی ،تفسیر اخلاقی ، تفسیر انقلابی ، تفسیر احکامی ، تفسیر اجتماعی ، تفسیر علمی است.

3-      روش جامع :

در این روش مفسّر با استفاده از یک رویکرد همه جانبه و با استفاده از موارد 11 گانه تفسیر فنی ( یکی از آنها) در آیات قرآن به اجتهاد می پردازد و برای آن موضوع مفهوم جامع و کاملی از قرآن استخراج می کند.

از جمله دانشمندان مسلمانی که به تفسیر علمی روی آوردند می توان به ابن سینا (کتاب قانون)، ابو محمد غزالی ( کتابی در مورد علوم غریبه نوشته است ...فیزیک و شیمی و غیره) ، فخر رازی ( کتاب تفسیر مفاتیح الغیب ) مصطفی طنطاوی ( کتاب جواهر القرآن که در آن تمام آیات قرآن با رویکرد علمی بررسی شده است.)

در تفسیر دو اصطلاح وجود دارد منهج و اتّجاه . منهج یعنی روش تفسیر و اتّجاه یعنی گرایش تفسیر. به عنوان مثال علامه طباطباعی در تفسیر المیزان منهج اثری و اتجاه فلسفه داشته اند.

اَشکال تفسیر علمی قرآن:

شکل اول) برخی معتقد هستند که می شود همه ی علوم را از قرآن استخراج کرد و برای شهادت هم این آیات را مثال می زنند "لا رطبٍ و لا یابس ٍ الا فی کتابٍ مبین " و یا این آیه "کل شی ٍ احصیناه فی امام ٍ مبین" ویا این آیه "یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاَّ بِسُلْطان" (33 / الرحمن) امیر المومنین علیه السلام سلطان را علم تعبیر فرموده اند : " العلم سلطان من وجده صال به و من لم یجده صیل علیه."به استناد این آیات معتقد هستند همه چیز در قرآن هست و می شود همه ی علوم را از آن پیدا کرد.

شکل دوم) برخی علوم را به قرآن عرضه می کنند و تمام آیاتی را که در قرآن درباره ی آن علم و جود دارد فهرست می کنند، مثل کتاب جواهر القرآن که توسط مصطفی طنطاوی نوشته شده است.

شکل سوم) برخی از علوم تجربی برای فهم بهتر قرآن بهره می گیرند. این روش بهتر از دو روش قبلی است چون در دو روش قبلی مفسّر از زحمات دانشمندان دیگر به سود خودش استفاده می کند و بهره می برد. این کار اخلاقی نیست و هم اینکه می توان اینطور گفت که اگر همه ی علوم در قرآن وجود دارد پس چرا مسلمانان این علوم را ابتدا کشف نکرده اند. بنابراین می شود نتیجه گرفت یا همه این علوم در قرآن وجود ندارد و یا اگر هم وجود دارد کلّی گوئی شده است مثل خیلی مسائل دیگر در قرآن که کلّی گوئی شده است. از طرفی خداوند دو کتاب دارد یکی کتاب تکوینی و دیگری کتاب تشریعی. کتاب تکوینی خداوند همین جهان خلقت است که دارای نشانه ها و نظم فراوان است و کتاب تشریعی خداوند قرآن است پس تعجبی ندارد که بین دو کتاب خداوند هماهنگی وجود داشته باشد چون هر دو از مخلوقات خداوند هستند و همان طور که در هر دو کتاب به طور مستقل نظام و انظباط وجود دارد بین دو کتاب نیز این نظم حاکم است.

منابع صحیح تفسیر قرآن:

این پنج منبع از معتبرترین منابع برای تفسیر علمی قرآن هستند و یک مفسّر برای تفسیر علمی قرآن باید از آنها استفاده کند.

1-      قرآن

2-      سنت قطعی معصوم علیه السلام

3-      یافته های صحیح عقلی

4-      یافته های صحیح علمی

5-      ادبیات و لغات

تقسیم بندی تفسیر علمی قرآن بر اساس روش :

1-      علوم تجربی: که شامل دو بخش طبیعی و انسانی می شود. یعنی مفسر خودش روی موضوع تحقیق و بررسی کند و آزمایش انجام دهد تا علم را از طریق قرآنی توضیح دهد. مثل کار تحقیقاتی ای که در مورد تاثیر آیات قرآن بر بهبودی بیماران انجام شد و نتیجه اش مثبت بود و معلوم شد که ذکر آیات بهبودی را سرعت می بخشد.

2-      علوم عقلی : که شامل علوم ریاضی و فیزیک و... دیگر علوم محاسباتی است و مفسر با استفاده از این علوم قرآن را تفسیر می کند، مثل بخش اعجاز عددی قرآن .

3-      علوم نقلی : مثل علم تاریخ  که مفسر با استفاده از منابع تاریخی به تفسیر قرآن می پردازد.

4-      کشف و شهود : برخی با استفاده از تحمل شرایط سخت و کشیدن ریازت به مقاماتی بدست می آورند که به برخی علوم دست پیدا می کنند. و گفتنی است که این کار در دین اسلام پسندیده نیست و مضموم است. البته یکی دیگر از موارد کشف و شهود همان وحی است که علوم از جانب خدا تنها نزد انبیاء و اولیاء قرار می گیرد.

تفسیر علمی قرآن بر اساس هدف مفسّر:

1-      اثبات حقانیت قرآن: در این مورد مفسر به دنبال اثبات حقانیت قرآن است و اینکه این کتابی است از جانب خداوند و برای هدایت بشر فرستاده شده و تالیف یک بشر نمی تواند باشد.

2-      اثبات اعجاز علمی قرآن : در این روش مفسّر به دنبال اثبات معجزه بودن قرآن است. چراکه پس از گذشت حدود 1400 سال از نزول قرآن هنوز هم چیز هایی وجود دارد که به تازگی کشف می شوند و مهری می شود بر اعجاز قرآن ، خصوصا اعجاز علمی قرآن. و اساسا دلیل معجزه بودن قرآن همین نکته است که همیشه تازه است و هیچگاه کهنه و تکراری نمی شود و دائم در حال تجلّی و جلوه گری است، برای همین هم همیشه خواستگاه و دلخواه بوده و هست زیرا اگر چنین نبود و بشر همه چیز قرآن را می فهمید دیگر برایش جذابیت نداشت.

3-      اثبات افکار انحرافی: " قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون" ، " قل هل یستوی الاعمی و البصیر" . قرآن به دلیل داشتن نشانه های محکم و قوی قادر است تا به مقابله افکار انحرافی برخیزد و عالم می تواند با استفاده از قرآن افکار منحرف و شیطانی و مکر های آنها را خنثی سازد.

4-      برای فهم بهتر معانی قرآن: در اینجا مفسّر تحقیق می کند تا قرآن را بیشتر و بهتر بفهمد و بتواند این علوم را به دیگران نیز بیاموزد. در روایات از قول امام رضا علیه السلام آمده است " خیرکم من تعلّم القرآن و علّمه" یعنی بهترین شما کسی است که قرآن را بیاموزد و به دیگران هم یاد دهد. امام صادق علیه السلام می فرمایند "مردم در هر زمان و دوره ای از سه کس بی نیاز نیستند ، اول فقیه و عالم به علوم دینی و عبادی دوم حاکم و سرپرست خیر خواه و سوم پزشک حازق و بصیر." و این سه از طریق فهم در قرآن امکان پذیر است.

احادیث در علم پزشکی :

شیخ صدوق در این زمینه می گوید "در مورد احادیث پزشکی اصل براین است که حجیّت ندارند مگر اینکه سند آنها صحیح باشد." او می گوید اخبار طبّی که از طرف معصوم صادر شده اند چند ویژگی دارند 1- برخی از آنها بر اساس اقلیم و آب و هوای خاصی مثل مکه و مدینه که گرم و خشک هستند صادر شده اند و برای دیگر مناطق مناسب نیستند.   2- برخی بر اساس طبع آن شخص خاص که نزد امام برای درمان آمده صادر شده چون امام به طبع او آگاهی دارد و نسخه تجویز فرموده اند پس به درد دیگران نمی خورد.   3- برخی احادیثی که به دست ما رسیده اند ناقص هستند و روای تمام دستور را یا نشنیده و یا خوب حفظ نکرده است، پس کارایی ندارند.   4- برخی احادیث اشتباهی هستند یعنی راوی آن دستور پزشکی را یا برای بیماری اشتباهی نقل کرده و یا خوب نفهمیده است و اشتباه روایت کرده است.   5- برخی از روایات طبّی نیز جعلی هستند و توسط معاندان وارد منابع شده اند.  بنابراین برای فهم اینگونه روایات باید در آیات قرآن تفقه و تفکر نمود تا درست و غلط آنها را متوجه شویم. شیخ صدوق در کتاب علل الشرایع از همین روش استفاده کرده است و روایات را با استناد به آیات و دلایل محکم توضیح داده است و تفسیر به رای نکرده.

با تمام این تفاسیر در دین اسلام به پزشکی و سلامت توجه بسیار شده است و در درجه اول یاد و ذکر خداوند را آرامش همه ی درد ها معرفی می کند" الا بذکر الله تطمئن القلوب" . در اسلام طب انواع گوناگون دارد: طب روح، که متخصص در این طب پیامبر است. طب جسم ، طب روان ، طب پیشگیری و طب درمان ، که علم پزشکی بر این طب استوار است.

تغذیه از اصلی ترین مواردی است که دین اسلام در مورد سلامت ، روی آن تاکید می کند. در قرآن آمده است " فلینظر الانسان الی طعامه". در مورد تغذیه چند نکته قرآنی وجود دارد؛

1-      دعوت به خوردن غذاهای پاک و پاکیزه : " کلوا من طیّبات ما رزقناکم" .تفاوت طیب و طاهر در میزان پاکیزگی آنهاست. چیزهایی که طاهر هستند یعنی نجاست در آنها وجود ندارد مثل آبی که در حوض یا چاله ای جمع شده است و می توان با آن وضو گرفت و نماز خواند اما قابل شُرب نیست. طیبّات آن چیزهایی هستند که هم پاکی ظاهری دارند و هم پاکی درونی مثل آب لوله کشی تصفیه شده که قابل شُرب است. خداوند متعال تنها آن خوراکی هایی را که پاکی ذاتی دارند برای خوردن مومنان مجاز فرموده است و این پاکی شرایطی دارد. اول اینکه غذا باید حلال باشد یعنی مواردی که خداوند اجازه مصرف داده است. دوم اینکه از راه حلال بدست آمده باشد ، یعنی مثلا از راه ظلم و دزدی و رشوه و قوادّی و.. تهیه نشده باشد.

2-      ممنوعیت غذا های غیر بهداشتی : "و یحّل لهم الطیّبات و یحرّموا الخبائث" غذاهای خبیث آنهایی هستند که با طبع و مزاج انسان مطابقت ندارند و انسان از خوردن آنها اکراه دارد مثل غذاهای فاسد یا گندیده یا خوردن گوشت حیوانی که نجاست می خورد. در آموزه های اسلامی آمده اگر حیوان حلال گوشتی نجاست خورد نباید از گوشت او استفاده کرد چون گوشتش به آن نجاست آلوده شده است، مگر اینکه به مدت 7 روز به او غذاهای پاک داده شود و بعد از آن می شود از گوشتش مصرف کرد چون ناپاکی برطرف شده است. همچنین قسمتهایی از بدن حیوانات حلال گوشت هست که نباید خورده شود مثل خون ، نخاع ، رگ ، مثانه و... جمعا 15 مورد است. در اخلاق اسلامی برای خوردن غذا باید چند نکته را رعایت کرد اول اینکه باید آن را تخلیه کنیم یعنی از ناپاکی ها و آلودگی ها و اضافات خالی شود. بعد باید تجلیه شود یعنی خوب تمیز شود و جلا داده شود. مرحله بعد تحلیه است یعنی باید آن را زینت کرد و آراسته نمود ، مرحله آخر فناء فی الله است یعنی در راه خدا استفاده شود. چراکه خوراکی ها از اینکه یک مومن آنها را مصرف کند و بعد از انرژی حاصل شده در راه عبادت خدا استفاده نماید خوشحال می شوند. یکی از دلایل بسم الله گفتن همین است، چون معلوم می شود چه کسی غذا می خورد.

3-      ممنوعیت اسراف : " کلوا و اشربوا و لا تسرفوا انّ الله لا یحبّ المسرفین" اسراف از جمله کارهایی است که خداوند در صف آن دسته کسانی قرار داده که می فرماید آنها را دوست ندارم. در مورد اسراف چند نکته حائز اهمیت است، 1- تقتیر نکنیم؛ یعنی برخانواده تنگ نگیریم و از تهیه غذا خوداری کنیم. در روایات هست که اگر مومنی تا چهل روز عمداً از خوردن گوشت اجتناب کند باید از نو در گوشش اذان خوانده شود. و حتی اگر از لحاظ مالی در مضیقه است باید قرض کند و گوشت تهیه کند. 2- تبذیر نکنیم ؛ " انّ المبذ ّرین اخوان الشیاطین" تبذیر به معنی استفاده در مورد غیر عقلایی است. یعنی غذا را در جایی مصرف کنیم که عاقلانه نیست مثل اینکه زیاد و بیش از اندازه غذا درست کنیم یا غذایی را که یک انسان می تواند بخورد به حیوان بدهیم و امثال اینها...  3- زیاده روی در مصرف: یعنی از غذاها بیش از نیازمان مصرف کنیم یا اصطلاحاً همان پرخوری کردن است چرا که پرخوری مکروه است، روایت داریم که " لا تجعلوا بطونکم مقابر الحیوانات" یعنی معده هایتان را مقبره های حیوانات قرار ندهید، این دستور دینی هم در جهت سلامت و پیشگیری از بیماری هاست و هم جلوگیری از اسراف و کشتار بیرویه حیوانات و یا هدر دادن مواد غذایی دیگر..   4- نکته آخر هم رعایت اقتصاد است، که همان اندازه مصرف کردن و درست مصرف کردن را بیان می کند.

4-      در حالت سیری غذا نخوریم، چون موجب چاقی و بیماری می شود.

5-      بین غذا آب نخوریم چون مکروه است، این دوستور دینی دلایل علمی و پزشکی نیز دارد و علتش این است که چون اسید معده رقیق می شود و غذا خوب حضم نمی شود. به طور کلی خوردن آب بیش از حد هم در دین نهی شده است، به عکس برخی که رژیم های سخت آبی تجویز می کنند و این اصلا خوب نیست.(منظور بیش از حدّ اندازه ی مورد نیاز بدن آب مصرف نکنیم)

6-      خوردن گوشت شکار مکروه است وخوردن گوشت مردار حرام است ، گوشت مردار به این معنی که حیوان به خودی خود مرده باشد یا به طریق غیر از ذبح اسلامی کشته شده باشد. حتی در مورد شکار هم اگر شکار چی بالای سر حیوان برسد و هنوز جان داشته باشد باید او را ذبح اسلامی کند( شکار چی مسلمان) . شکار اسلامی هم به این صورت است که شخصی که ذبح می کند باید مسلمان باشد و بسم الله بگوید و حیوان را رو به قبله قرار دهد و وقتی سر را می برد تنها چهار رگ اصلی را باید قطع کند – بدون بریدن نخاع – تا خون بدن حیوان خارج شود.( وقتی نخاع را نمی بریم مغز به بدن فرمان می دهد تا 90 % خون را تخلیه کند و این موجب سلامت گوشت می شود، دلیل مکروه بودن گوشت شکار نیز همین است که خونش خارج نمی شود و خوردن خون نهی شده است.) این اصل در مورد صید ماهی نیز باید اجرا شود یعنی صیاد باید مسلمان باشد و هنگام صید بسم الله بگوید و ماهی نباید در دریا جان بدهد وگرنه مردار محسوب می شود و باید در خشکی بمیرد.

در دستورات دینی آمده است که مسلمان ها نباید از غذاهای گوشتی غیر مسلمانها استفاده کنند چون این شرایط باید رعایت شود و یک مسلمان اگر می خواهد به اخلاق اسلامی متخلّق شود باید به این نکات توجه کند و عقلا این کارها را انجام می دهند.



تاریخ : دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 | 05:54 ب.ظ | نویسنده : دونه | نظرات

 ابتدا علم را از لحاظ لغوی و اصطلاحی بررسی می کنیم. 1- معنی لغوی : به معنی دانستن ، دانش، آگاهی و معرفت است( البته میان علم و معرفت تفاوتی وجود دارد ، علم برای موضوعات کلی تر و معرفت برای مفاهیم جزئی تر اتلاق می شود).

2- معنی اصطلاحی: به چهار صورت دسته بندی می شود؛ الف)همان معنی لغوی است و مطلق دانستن

ب ) علوم تجربی: علوم تجربی به آن دسته از علوم گفته می شود که از راه تفکر و اندیشه و آزمایش و مشاهده به دست می آید و قابل آزمایش است و معادل لاتین آن sience  است .

ج ) استعمالات روایی : در روایات نیز از علو زیاد صحبت به میان آمده است. اما تعریف علم نزد معصومین چگونه است؟ روایتی از حضرت رسول صلوات الله علیه و آله هست که می فرمایند " انّما العلم ثلاثة آیة محکمه سنة قائمه فریضة عادله و ما خلاهنّ هو فضل" یعنی علم از منظر ایشان تنها به علوم عقاید و اخلاق و احکام تقسیم بندی می شود و هر کس علمی غیر از این سه را داشته باشد فضل و برتری برای اوست مثل علم نسب شناسی. از طرفی این نوع علم که در تعریف رسول گرامی اسلام آمده است نور است که تنها از جانب خداوند به افراد عطا می شود" العلم نورٌ یقذفه الله فی قلب من یشاء" خاصیت نور روشنایی و روشنایی بخشی به دیگر چیز هاست "ظاهر لنفسه و مظهرٌ لغیره" بنابراین هر کس از این علم برخوردار باشد توانایی هدایت گری و روشنایی بخشی به دیگران را نیز خواهد داشت و بالاترین درجه ی این نور نزد معصوم (ع) قرار دارد چون به خواست خداوند به علوم الهی دسترسی دارند.

د) استعمالات قرآنی : در قرآن نیز علم اهمیت بسیار دارد و بیش از 800 بار کلمه علم و مشتقاتش تکرار شده اند. همچنین در قرآن گاهی از کلمه نور به علم تعبیر می شود. (در قرآن گاهی کلمات در جایگاهی قرار می گیرند که معنی ای غیر از معنی ظاهری را می رسانند مثلا همین کلمه نور که به معنی روشنایی است در آیه " الله نور السموات و الارض " به معنی حیات بخشی و اساس هستی به کار رفته است.)

علم به معنی آگاهی و جهل به معنی نا آگاهی در مقابل یکدیگر قرار دارند. علم و جهل به دو بخش بسیط و مرکب تقسیم بندی می شوند. علم بسیط یعنی علمی که نزد شخص حاضر است و او به این علم آگاه است. علم مرکب علمی است که نزد شخص حاضر است ولی او به این علم آگاهی ندارد. جهل بسیط جهلی است که شخص نمی داند و به ندان خود آگاه است. جهل مرکب آن جهلی است که شخص نمی داند و به این ندانستن آگاه نیست.

آنکس که بداند و بداند که بداند اسب شرف از گنبد گردون بجهاند

آنکس که بداند و نداند که بداند بیدارش نمائید که بس خفته نماند

آنکی که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند

آنکس که نداند و نداند که نداند  در جهل مرکب ابد الدهر بماند

 

تقسیم بندی علوم:

علوم به دو دسته تقسیم می شوند.علوم الهی و علوم بشری.

علوم الهی: علومی هستند که تنها نزد خداوند قرار دارد و تنها خداوند به آنها عالم هست. و تنها کسانی که به اذن خداوند این علوم در اختیارشان قرار داده شده است معصومین علیهم السلام هستند. در روایات آمده است که در زمان ضهور امام عصر علیه السلام اگر علوم 27 حرف باشند تنها 2 حرف تا آن زمان کشف می شوند و بقیه توسط امام علیه السلام آشکار می شوند.

علوم بشری: سرچشمه این علوم از علوم الهی است ، اما از طریق آزمایش و مشاهده و تجربه بدست می آیند که از طرق حواس پنجگانه (بینایی ، چشایی ، لامسه ، بویایی ، شنوایی) و قوه تعقل ( پیدا کردن رابطه های علمی و منطقی بین داده های بدست آمده با استفاده از تفکر و علم ریاضی و محاسبات لازم) و کشف و شهود( که از طریق تحمل ریازتها و سختیها و مشقت ها انسان قادر است به برخی علوم ماورائی دسترسی پیدا کند) امکان پذیر است.

روشهای تقسیم بندی علوم:

تقسیم بندی علوم از ملزومات علم است، چرا که به دلیل وسعت بسیار زیادی که در علوم وجود دارد برای بررسی و تحقیق روی علوم نیاز هست که مجموع گسترده علوم را به بخش های کوچکتر تقسیم کنیم تا راحت تر بتوان در مورد آنها تحقیق و مطالعه کرد. اما تقسیم بندی علوم به چه روشهایی صورت پذیرفته است؟

1-      اصلوب و روش: یعنی دانشمندان و محققان علوم را براساس روشهایشان در تحقیقات تقسیم بندی کرده اند مثلا علم تاریخ بیشتر بر پایه روایت و نقل قول استورا اسات پس در گروه علوم نقلی قرار می گیرد. یا مثلا ریاضی در گروه علوم محاسباتی جای دارد و... .

2-      هدف : در اینجا دانشمندان علوم را بر اساس هدفشان تقسیم می کنند. یعنی مثلا علم روانشانی هدفش درمان بیماری های روانی افراد است، پس علم روانشناسی یک علم فردی است یا علم جامعه شناسی یک علم اجتماعی است.

3-       موضوع : در این قسمت هم علوم بر اساس موضوعشان تقسیم بندی می شوند، به این صورت که بررسی می شود مثلا امور حسابداری درباره ی مسائل اقتصادی است پس موضوعش علوم اقتصادی است یا علوم پزشکی یا علوم دینی و.... .

تقسیم بندی علوم توسط فلاسفه:

فلاسفه علم را گاهی به فلسفه و گاهی به حکمت و گاهی به علم اتلاق می کنند. پس در علم فلسفه این سه ، یک معنی می دهند. حال تقسیم بندی علوم نزد فلاسفه به چه صورت است؛

حکمت نظری ؛ نگاه به اشیاء آنچنان که هستند مثل گزارشات عینی ، در این علم وضع موجود مطرح است.

حکمت عملی؛ نگاه به اشیاء آنچنان که باید باشند مثل دستورات دینی ، در این علم وضع مطلوب مطرح است.

حکمت نظری به سه بخش تقسیم می شود: 1- علوم طبیعی ( مربوط به طبیعت) 2- علوم ریاضی ( مربوط به کمیت) 3- علوم الهی ( در مورد خدا و امور دینی)

حکمت عملی نیز به سه بخش تقسیم می شود : 1- علم تدبیر منزل ( امور خانه) 2- سیاست مدن ( امور شهری و اجتماعی) 3- علم اخلاق ( روابط اجتماعی و مردمی)

علوم تجربی و رابطه شان با دین:

علوم تجربی از آنجایی که توسط تجربه و مشاهده و آزمایش قابل دسترسی هستند خیلی نمی توانند با فلسفه که بر اساس استدلال و برهان است رابطه داشته باشد اما رابطه اش با دین امکان پذیر است چون دین مجموعه قوانینی است که از طرف خداوند برای سعادت بشر وضع شده است و هدفش رشد انسان است و در این مورد می تواند با علم دارای هدف مشترکی باشد. رابطه ی بین علم و دین در میان مسلمانان و جهان غرب از جمله اروپا دارای پیشینه ای است.

پیشینه ی ارتباط علم و دین در میان مسلمانان به قرن 13 بر میگردد و منحصر به سه کشور ایران ،مصر و عثمانی است چون این سه کشور از قدرتمند ترین و فرهنگی ترین کشور های جهان اسلام بوده اند و در حوزه های علمی و دینی سرآمد دیگر کشورها بوده اند.

اما تاریخچه علم و دین در اروپا به قرن 15 برمی گردد. پیش از این اروپا در دورانی قرار داشت که به قرون وسطی معروف است. در این دوران مردم اروپا تحت نفوذ و قدرت کلیسا بودند و تنها کسی که حق وضع قوانین در جامعه را داشت پاپ شخص اول کلیسا بود که اصطلاحا به آن فلسفه ی اسکولاستیک می گفتند یعنی دیکته کردن. بعد از این دوران نگاه مردم به دلیل خفقان شدیدی که بر جامعه حاکم بود نسبت به دین و خدا و جهان عوض شد این دوران را رنسانس می نامند از همین دوران است که مطالعات دینی و علمی شکل جدیدی به خود گرفتند و رفته رفته کاملتر شدند و دورانهای مدرنیسم و پست مدرنیسم شکل گرفتند و علوم تجربی کامل تر شدند و نظریه پردازی ها درباره ی علم و دین صورت گرفت.

به طور کلی دانشمندان به دو دسته اصلی تقسیم می شوند : 1- حسیّون 2- عقلیّون. حسیون آنهایی هستند که تنها به چیزهایی اعتقاد دارند که بتوانند با حواس درک کنند. اما عقلیّون بین مسائل به دنبال رابطه ی منطقی هستند.

از جمله فلسفه ها یا مکتب های غربی که درباره ی رابطه ی علم و دین شکل گرفته است فلسفه ی پوزیتویسم یا اصالت تحصل است.این مکتب در قرون 18 و 19 به وجود آمده است و موسس آن شخصی فرانسوی به نام آگوست کونت است. پیروان این مکتب اعتقاد دارند که در دنیا تنها چیزهایی را می توان درک و باور کرد که با حواس قابل فهمیدن باشند به بیان دیگر اگر نشود در دنیا چیزی را با چشم دید یعنی آن چیز اصلا وجود ندارد یکی از پیروان این مکتب پزشکی است که جمله ای معروف دارد، او می گوید "من تا زمانی که روح را زیر چاقوی جراحی خود نبینم باورش نمی کنم." بنابرین پیروان این مکتب رابطه ای بین علم و دین قائل نیستند چون در دین برخی مسائل هست که قابل فهم توسط حواس نیست و نیاز به اعتقاد درونی دارد. آگوست کونت علوم را به 6 قسمت تقسیم بندی می کند: 1- علوم ریاضیات 2- علوم فیزیک 3- علوم شیمی 4- علم نجوم 5- علم زیست شناسی 6- علم جامعه شناسی

از جمله افراد دیگری که پیرو این مکتب هستند فرانسیس بیکن است. او می گوید ما سه قوه ی دهن داریم 1- حافظه 2- خیال 3- عقل.. حافظه شامل 1- علوم طبیعی  و 2- علوم مدنی است. خیال شامل علوم هنری مثل موسیقی و شعر و ادبیات و... و عقل شامل 1- علوم طبیعت( ریاضی و فیزیک وشیمی و..) 2- علوم انسانی( جامعه شناسی و روانشناسی و..) 3- علوم الهی ( فلسفه و الهیات و..) است.

در اروپا آگوست کنت معروف به پدر علم جامعه شناسی است، اما پیش از او مسلمانان در این زمینه پیشتاز بوده اند که از جمله آنها "ابن خلدون" آندلسی (اسپانیای کنونی) است و کتابی به اسم "مقدمه" دارد. از دیگر دانشمندان مسلمان که دست به تقسیم بندی علوم زده اند می توان به ملاصدرا، ابونصر فارابی، ابوعلی سینا، شیخ اشراق و.. اشاره کرد.

به این ترتیب دیدگاهها درباره ی علوم و رابطه شان با دین متفاوت است عده ای قائل به عدم وجود رابطه بین آنها هستند و عده ای هم قائل به وجود رابطه هستند که به طور خلاصه از قرار زیر است.

رابطه بین علم و دین(جدول اول):

1-      منکران ارتباط: هیچ گونه ارتباطی وجود ندارد.

2-      قائلان به ارتباط .........دو گروه هستند:

الف- ارتباط تعارضی : آنها می گویند رابطه از نوع تعارضی است یعنی هر چه علم بگوید دین عکسش را قبول دارد.

ب- رابطه تعاملی ( این گروه چهار نوع دیدگاه دارند):

** اکمال: یعنی علم و دین مثل تکه های پازلی هستند که در کنار هم قرار می گیرند.

** تایید: یعنی علم و دین کاملا همدیگر را تایید می کنند و بر هم منطبق هستند.

** سازگاری: یعنی علم و دین با برقراری ملزوماتی می توانند با یکدیگر تعامل داشته باشند.

** اتحاد : یعنی هر چه علم بگوید دین هم همان را می گوید و هر دو همانند یکدیگر هستند.

رابطه علم و دین ( جدول دوم) :

1-      رابطه ای ندارند ( مثل ایمانوئل کانت که به این نظر قائل بود.)

2-      رابطه دارند ( دو گروه هستند)

                                I.            رابطه خصمانه دارند ؛ مثل سیاهی و سفیدی که کاملا با هم تعارض دارند «این نظریه از قرون وسطی بوده و تا کنون نیز وجود دارد.»

                              II.            رابطه غیر خصمانه است( دو شکل دارد) ؛ الف) تداخلی، یعنی کاملا بر هم منطبق اند       ب) سازگاری، یعنی در جاهایی با یکدیگر اتفاق نظر دارند.

تعارض چیست و به چه صورت است؟

تعارض دو صورت دارد، واقعی و ظاهری. مثل حکم که دو صورت واقعی و ظاهری دارد.احکام واقعی ، آن احکامی هستند که عالم کاملا از صدور آنها اطمینان دارد چون به حکم دسترسی دارد.احکام ظاهری ، آن احکامی هستند که عالم به حکم قطعی دسترسی ندارد و برای صدور آن احتیاط می کند مثل بعضی احکام که احتیاط واجب و مستحب هستند. تعارض نیز به همین صورت است. تعارضات واقعی؛ آنهایی هستند که بین علم و دین در مورد یک مسئله اختلاف نظر جدّی وجود دارد. مثل نظریه تکامل حیوان و تبدیل آن به انسان، یعنی انسانها تکامل یافته نسل میمون ها هستند و این مسئله کاملا با مبانی دینی در تعارض است. اما تعارضات ظاهری؛ آنهایی هستند که امکان جمع کردنشان بین دین و علم وجود دارد یعنی قابل توجیه هستند و کاملا رد نمی شوند، مثل این مسئله که قبل از نسل آدم ابوالبشر علیه السلام انسانهایی دیگر وجود داشته اند و منقرض شده اند. حتی روایتی در منابع اسلامی وجود دارد به این قرار که ؛ شخصی خدمت امیرالمومنین علیه السلام می رسد و می پرسد آیا قبل از انسانها موجودات دیگری روی زمین وجود داشته اند؟ حضرت می فرمایند بله . سائل می پرسد چه بوده اند حضرت می فرمایند: آدم! سائل دوباره می پرسد قبلش چطور و باز حضرت می فرمایند آدم و این پرسش و پاسخ به همین شکل چند بار ادامه می یابد و حضرت هر بار می فرمایند آدم! و بعد میفرمایند هرچقدر هم که این سوال را تکرار کنی جواب همان است. این مسئله امروزه با علم قابل اثبات است چراکه کاوشگران اسکلت های عظیم الجثه ای را کشف می کنند که قدمت آنها به میلیونها سال قبل برمی گردد و این درحالی است که از زمان حضرت آدم علیه السلام تا کنون تنها 15000 سال گذشته است.

مراتب آگاهی 4 تاست: 1- یقین (100%)     2- ظن (بالای 50% و هر چه بیشتر باشد ظن به یقین است)      3- شک ( 50 – 50 % است)         4- وهم ( زیر 50 % بین 0 تا 49 % است).

احکام دینی هم یقینی اند وهم ظنّی،همچنین احکام علمی نیز به همین صورت هم یقینی هستند و هم ظنّی هستند. چهار حالت را می توان برای آنها تعریف کرد.

1-      احکام دینی یقینی و احکام علمی یقینی باشند، در این صورت هیچ تعارضی وجود ندارد .

2-      احکام دینی ظنی و احکام علمی ظنی باشند، در این صورت بسته به افراد مختلف و شرایطشان انتخابها متفاوت است.

3-      احکام دینی یقینی و احکام علمی ظنی باشند، در این صورت به حکم عقل باید به حکم دین عمل کرد.

4-      احکام دینی ظنی و احکام علمی یقینی باشند، در این صورت به حکم عقل باید به حکم علمی عمل کرد.

البته گاهی استثناء هایی هم وجود دارد مثلا علم و دین هر دو خوردن خاک را ممنوع می کنند اما خوردن تربت سید الشهدا به مقدار بسیار اندک مستحب است.



تاریخ : دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 | 05:54 ب.ظ | نویسنده : دونه | نظرات

 شاید تعداد رشته های دانشگاهی تاکنون به هزار هم رسیده باشد. این خوب است که تنوع در دانشگاه مطرح باشد و دایره ی انتخاب وسیع باشد، اما به شرط اینکه این تنوع تنها منحصر به اسم رشته ها نباشد. امروزه در اغلب دانشگاه ها برخی رشته های اصلی که دارای زیر شاخه هایی بوده اند از هم گسسته شده و هر زیر شاخه خود تبدیل به یک رشته ی مستقل شده است. البته در برخی موارد مثل پزشکی یا فیزیک یا موضوعات مشابه این تفکیک سازنده بوده و موجب پیشرفت در آن علم گشته است زیرا تا پیش از آن تحقیقات کاری بسیار دشواری برای محقق و دانشمند بوده است و او باید مطالعات تحقیقاتی اش را در سطح وسیعی انجام می داده و این خود یک عامل برای کاهش سرعت در اکتشافات و مطالعات بوده است. اما در اکثر رشته های دیگر مثل برخی رشته های علوم انسانی یا علوم ریاضی این تفکیک کار مفیدی نبوده است به چند دلیل:

1- تفکیک علوم خود به خود بخشی از اطلاعات را حذف می کند ودانشجو برای دانستن آنها باید خود دست به کار شود .

2- وقتی زیر شاخه های رشته اصلی هر کدام تبدیل به یک رشته می شوند کلیت مطالب به قوت خود باقی هستند بنابراین یک درس مشابه برای چند رشته ی به ظاهر متفاوت تدریس می شود و نتیجه اینکه یا دانشگاه باید برای همه ی این درسهای مشابه هزینه کند و کلاس جداگانه برگزار کند که البته وجدان کاری همین امر را می طلبد و یا اینکه برای صرفه جویی در وقت و هزینه و ... همه ی دانشجویان را در یک کلاس جمع کند .

3- تنوع بیش از حد انتخاب رشته را سخت می کند دانش آموزان را هنگام انتخاب رشته مورد علاقه دچار سردرگمی می کند  زیرا او نمی داند در کدام یک از این رشته ها باید ورود پیدا کند.

4- مدرک گرایی رواج پیدا می کند یعنی ارزش علمی از بین می رود و دانشجویان تنها برای گرفتن یک مدرک دانشگاهی وارد دانشگاه می شوند بدون اینکه به استعداد های خود و یا اینکه آن رشته در چه حوزه ی می تواند کار آمد باشد فکر کنند.

5- و نتیجه اینکه روح علم آموزی و دانش جویی به معنای واقعی کلمه بعد از مدتی خاموش می شود و فارغ التحصیلان ناکار آمد وارد حوزه ی کار و اجتماع می شوند بدون اینکه بتوانند از تخصص خود استفاده کنند.

به این ترتیب دانشگاه بعد از مدتی ارزش واقعی خود را از دست می دهد و علم و دانش به جای اینکه به کمک مردم بیاید موجب دلسردی شان خواهد شد زیرا دانشجو پس از فارغ التحصیلی و ورود به جامعه چون مطالب را ناقص فراگرفته نمی تواند از آنچه آموخته استفاده کند و علم در اینجا نه تنها گره گشا نبوده بلکه خود گره ای مضاعف گشته اند.



تاریخ : دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 | 05:53 ب.ظ | نویسنده : دونه | نظرات

 شاید یکی از مهمترین انتخاب ها برای هر فرد انتخاب رشته ی تحصیلی او در دانشگاه باشد. این انتخاب هم مثل همه ی انتخاب های مهم دیگر از اهمیت بالایی برخوردار است و گاهی سرنوشت افراد را رقم می زند زیرا اگر درست انتخاب نکنیم  برای ادامه اش دچار مشکل می شویم، و نتیجه این می شود که برای ادامه اش دچار دلسردی می شویم. عُمر هر کس برای او بسیار مهم است و هر انسان عاقلی دوست دارد از عمر خود به بهترین نحو ممکن استفاده کند ... حالا اگر این انتخاب درست صورت نگیرد عمر هم بیهوده هدر شده است. متاسفانه در جامعه ی کنونی ما و یا حتی دیگر کشورها مشاغل آن جایگاه اصلی خود را دارا نمی باشند، یعنی مثلا یک دکتر یا یک مهندس از بالاترین موقعیت اجتماعی و یک کارمند شهرداری یا یک غساّل از پائین ترین موقعیت اجتماعی برخوردار هستند. اما آنچه در رویکرد دینی مدّ نظر است برتری انسانها نسبت به یکدیگر از روی شغلشان تعریف نمی شود و نشانه های دیگری چون تقوا و زهد و اخلاق آنهاست که تعیین کننده است. بنابراین این مرز بندی های دست و پاگیر برای دانش آموزانی که در بوته ی انتخاب رشته قرار می گیرند تا وارد جامعه ی دانشگاه شوند تبدیل به معضلی می شود که خلاصی از آن بسیار مشکل است. یعنی از میان انبوه رشته های دانشگاهی که خود مشکلی جداگانه است تنها تعداد معدودی از رشته ها هستند که با استقبال مواجه می شوند و سیل متقاضیان به آن سو متمایل می شود. به بیان دیگر ملاک انتخاب ها می شود دکتری چون دکترها خوب درآمد دارند یا موقعیت اجتماعیی بالایی دارند یا از اینکه به من بگویند دکتر خوشحال می شوم یا والدینم دوست دارند من دکتر شوم و... جواب های بی شمار دیگر! و این موضوع برای دیگر رشته های تحصیلی مطرح هم صادق است. اما آن چیزی که در این میان اصلا مورد توجه نیست استعداد افراد است که در چه رشته ای می توانند موفق و از همه مهم تر مفید باشند! به عقیده ی من در دنیای امروز همه ی مشاغل قابلیت ارتقاء دارند مثلا رفتگری یا همان کارگر شهرداری بودن هم در کنار علم می تواند از جمله مشاغل مهم و در عین حال پول ساز باشد. علم محدود نیست و قابلیت گسترش دارد پس چرا با افکارمان محدودش کنیم واز همه مهمتر چرا جایگاه افراد را از روی شغلشان تخمین بزنیم...

در این میان وظیفه والدین و محیط های آموزشی است که پیش از این انتخاب سرنوشت ساز که میتواند در بهبود اوضاع جامعه تاثیر به سزایی داشته باشد و البته سرعت در پیشرفت را بالا ببرد، آگاهی های لازم را به دانش آموزان بدهند و افکار مسموم را حذف کنند.



تاریخ : دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 | 05:53 ب.ظ | نویسنده : دونه | نظرات

 در جامعه ی جهانی امروز علم ( به معنای متداول روز) جایگاه بالایی دارد و عالم می تواند از موقعیت اجتماعی بالایی برخوردار باشد؛ اما علم به تنهایی نمی تواند ملاکی برای برتری انسانها باشد. (برتری به این معنی که او انسان خوب و شریفی باشد) اما در مقابل عقل این قابلیت برتری را دارد و عقل بشر وجه تمایز اوست. انسانهای عالم از دانش بسیاری برخوردار هستند به گونه ای که ممکن است هیچ کس نتواند با علم آنها برابری کند اما این علم نمی تواند ضمانتی برای خوب بودن آنها باشد چراکه در طول تاریخ افراد بسیار زیادی بوده اند که با وجود علم زیاد از منفور ترین انسانها نه در زمان خود بلکه در تمام عصرها بوده اند. علم شاید دانش انسان را زیاد کند اما آنچه که موجب می شود انسان از این علم در مسیر درست استفاده کند عقل اوست، به بیان دیگر عالمی که از علم در جهت نادرست استفاده کرده است جاهل می باشد.شاید بپرسید عالم که جاهل نمی شود؟ اگر معنی جهل را ندانستن بگیریم آن وقت علم مقابلش قرار می گیرد ، اما معنی جهل ندانستن نیست! جاهل به کسی گفته می شود که از روی نفهمی عمل می کند . در زبان عربی جهل را : نادان ، بی سواد ، احمق معنی کرده اند. لزوما یک احمق یک فرد بی سواد نیست چه بسا افرادی که علم و دانش هم دارند اما از روی حماقت رفتار می کنند یعنی علمشان را در جهت خدمت رسانی به کار نمی گیرند و برعکس از آن استفاده می کنند تا به دیگر مردمان صدمه برسانند. این افراد را دیگر نمی شود در کنار افراد سالم ( فکری و روانی) قرار داد. اما در مقابل یک فرد بی سواد اما عاقل می تواند برای جامعه بسیار مفید باشد. عقل بشر به گونه ای خلق شده است که همواره سمت و سویی مثبت دارد یعنی انسانهای عاقل از ابزارها و موقعیت ها در جهت خدمت رسانی استفاده ی کنند به همین دلیل با امور مثبت و پیش برنده برای جامعه مخالفت ندارند. در تقسیم بندی ها انسان های عاقل دیندار از بالاترین رتبه برخوردار هستند چون هم عقل مطابق با نیاز های سالم بشر همخوانی دارد و هم دین بر اساس همین نیاز ها طراحی شده است بنابراین وقتی این دو در کنار یکدیگر قرار می گیرند هم موجب رشد فرد می شوند و هم سبب ارتقای جامعه می گردند. اما در رتبه بعد انسانهای غیرعاقل دیندار قرار دارند؛ حتما از خود می پرسید چرا غیر عاقل های دین دارد در رتبه دوم قرار نمی گیرند؟ غیر عاقلهای دیندار درست است که دین دارند اما  یک غیر عاقل دیندار ممکن است با بی عقلی دین را از دست بدهد و فریب بخورد اما یک عاقل دیندار حتی اگر خود دیندار نباشد با دین مخالفت نمی کند چون می داند دین برای سلامت جامعه مفید است.

به این ترتیب یک عالم با تمام علم خود می تواند جاهل باشد زیرا نقطه ی مقابل جهل ، علم نیست بلکه عقل است.

امام باقر علیه السّلام فرماید: چون خدا عقل را آفرید از او بازپرسى كرده به او گفت پیش آى پیش آمد، گفت بازگرد، بازگشت، فرمود بعزت و جلالم سوگند مخلوقى كه از تو به پیشم محبوبتر باشد نیافریدم و تو را تنها به كسانى كه دوستشان دارم بطور كامل دادم. همانا امر و نهى كیفر و پاداشم متوجه تو است.[1]

اصبغ بن نباته از على علیه السلام روایت میكند كه جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت: اى آدم من مأمور شده‏ام كه ترا در انتخاب یكى از سه چیز مخیر سازم پس یكى را برگزین و دوتا را واگذار. آدم گفت چیست آن سه چیز؟ گفت: عقل و حیاء و دین آدم گفت عقل را برگزیدم، جبرئیل بحیاء و دین گفت شما بازگردید و او را واگذارید، آن دو گفتند اى جبرئیل ما مأموریم هرجا كه عقل باشد با او باشیم. گفت خود دانید و بالا رفت.



[1] . اصول کافی /کتاب عقل و جهل



تاریخ : دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 | 05:52 ب.ظ | نویسنده : دونه | نظرات
تعداد کل صفحات : 25 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • مقاله و ریاضی